Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers تمام هستی من روژیــــــــــن | آبان ۱۳۸۹

مامان جون... بله عزيزم .. يه زنگ به عزيزجونم ميخوام باهاش حرف بزنم... چكارش داري ؟؟ تو زنگ بزن ... خوب چكارش داري ؟؟؟ من ديروز باهاش حرف زدم حالشون خوب بود ... اهههههههههه خوب بهت ميگم زنگ بزن ديگه من كه نبايد كارش داشته باشم بايد دوستش داشته باشم درحالي كه بستني ميخورد شروع كرد به حرف زدن با دايي محسنش ... اونم از پشت خط بهش گفت چي ميخوري دارم دوتا بستني ميخورم ... اه چطوري دوتا رو با هم ميخوري .. خوب دايي اول يكيشو خوردم بعدش دوباره يكي از فريز برداشتم و دارم ميخورم خوب واسه منم مياري ... نه نميشه تا اونجا بيارم آب ميشه كه ... مگه نميدوني پس من چكار كنم .. خوب تو برو سوپر سر خيابون بخر ... روژين خانم من كه پول ندارم .. خوب از بابا محمد پول بگير ... برو بخر ...نه اونم پول نداره .. خوب دايي  بستني نخور يا بيا خونم دوتا دوتا با هم ميخوريم (حالا نمگه خودم ميام حساب ميكنم ... ميگه نخور اينم يه نمونه است ديگه )

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 از بسكه اين ماه بي تابي كرد واسه مامانم اينا ... ديروز بابا جونش برد و گذاشتش خونه عزيز جونم .. انگار خونه شده واسم زندان ... صداي تيك تيك ساعت اذيتم ميكنه .. همش دنبال يه موقعيت بودم يكمي خونه رو صفا بدم اما حالا كه عروسكم نيستش .... دستم نميره كه وسايلش رو جمع كنم و مرتب كنم ... اي كاشكي زود فردا بشه و ديدارها تازه بشه دلم خيلي براش تنگ شده حالا بابا خودشم پشيمونه از اينكه دخترك رو برده اونجا .. ولي خوبي كه داره هي به زبون مياره ميگه آخي دخترم الان نيستش ببرمش بيرون باهاش حرف بزنم باهاش بازي كنم .. بقول معروف احساسش رو به زبون مياره ولي من هي بغض گلوم رو ميگيره و نميتونم هيچي بگم .. فقط گفتم تو كه برديش خوب ديداري تازه كردن بعدش برش ميگردوندي

دوتا سي دي بن تن براش خريدم از بسكه ميگفت ... من كه تا حالا نديدمش اين كارتون رو ولي خودش خيلي تعريف ميكنه و ميگه نوين و محمد قبادي و محمد امين دارن .. باباي هم براش ۱ و ۲ رو خريده ... فكر كنم خيلي پسرونه باشه آخه همش كساني كه دارن پسرن يبار بشينم ببينم اين چي هست كه بابا براش گرفته .. فعلا كه سفارش داده لباسشم ميخوام و وسايلشم ميخوام .. خوبه نميگه خود بن تن رو ميخوام

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

چند روز پيشا ميوه شسته بودم گذاشته بودم روي كابينت يكمي گرم بشه آخه خيلي خنك بودن توي يخچال ديدم يهوي داره با يه ذوق و شوقي با صداي بلند از توي آشپزخونه مياد و ميگه مامان مامان ...جونم عزيزم ...اينا كيلو بودن يا چي ؟؟؟ منو ميگي پكيدم از خنده چي روژين اسمشون چي بود؟؟؟ كيلو آره ؟؟؟؟ قبلنا برام ميخريدي كيلو بودن نه ؟؟؟خودشم شك كرده بود كه اسمش يه چيز ديگه است ولي عقلش به بيشتر از اين شباهت كيوي  و كيلو قد نميداد منم نامردي نكردم هزار بار ازش پرسيدم اونم كلمه كيلو و هر بار با يه شوقي واسم تكرار ميكردبعدش گفتم نه عزيزم كيوي بودن نه كيلو و خلاصه كه نسشت و دلي از كيلو در آورد۵ تا كيوي بود .. ۴ تاش رو خورد رفت كه يه دستمال كاغذي بياره باباجون يكي ديگه اش رو خود .. اومد با تعجب گفت اون يكيش كو... هر چي بابا زد زيرش خانم كه قبول نكرد گير داد كه نه من يادمه يه كيلو ديگه هم بوده .. رفت از توي يخچال يكي ديگه آورد و خورد ... بعد از جريان من موندم و يه علامت سوال بزرگ كه من آخرين بار كي كيوي گرفتم يه جوراي به خودم شك كردم ... اي خدا اصلا من تا حالا شده براي اين بچه بخرم .. از ابتداي زندگيش تا حالا بيشتر از ۱ بار خريدم يا نه ... واقعا اين بچه ها آدم رو شرمنده ميكنن خوبه كسي خونمون نبود

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

و باز چند روز بعد اين جريان راجب نارنگي پيش اومد ... مامان جون چرا امروز برام نارنگي نذاشتي توي مهد بخورم ... خوب عزيزم يه دونه بود گفتم اومدي خونه بخورش .. مگه دوستات اورده بودن ؟؟؟ نه .. نوين آيلين مهتاب .. محمد ...... نداشته بودن ولي من كه بايد يكي داشته باشم بخورم نشونشون بدمخوب باشه بابا جون اومد ميگم بخره تا فردا ببري مهد ... نه اصلا من ميرم خونه عزيزم جونم اون برام پلاستيكي ميخره من همش رو ميخورم اون كه مثل تو نيست چندتا جندتا بهم بده  كسي ميدونه منظورش چيه ؟؟؟خودم ميگم نميخواد خودتون رو خسته كنيد مامانم وقتي از بازار اومده بود كيسه پلاستيك نارنگي رو گذاشته جلوي خانم و اينم تا جايي كه جا داشته رو خورده واسه همينه كه ميگه اون بهتره من توي پيش دستي ميذارم .. نهايتش ۴ تا نه بيشتر اما اون دلش ميخواد يه پلاستيك جلوش باشه چه خوش اشتها ديروز هم كه زنگ زدم ببينم چكارميكنه ... ميگفت مامان جون دارم هفتا هفتا نارنگي ميخورم منم كه خجالت زده از اينكه الان ميگن اين بچه از قحطي اومده

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 روز جمعه دوستش اومده بود خونه ما و يهوي همينطور كه روي مبل نشسته بود برگشت گفت مامانم ميخواد برام ني ني بياره  اسمش رو ميذاريم ساغر يا عليرضايهوي روژين هم انگاري بهش بر خورد برگشت گفت : خوب مامان منم ميخواد برام ني ني بياره تازه فندقي ما از مال شما هم بزرگتر ... ببين شكم مامانم رو اسمش ميخوايم بذاريم جيران و يه بوني هم حواله دوستش كرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۹ساعت 10:30  توسط مامانی   | 

دختر همسایه اومده بود خونه مون و روژین خانم اونو دعوت کرد به نقاشی (داشتین که مردم دوستاشون رو به چی دعوت میکنن و دخترک ما به چی )دوستش گفت ... روژین تو خیلی نقاشی میکشی و خیلی کتاب نقاشی  داری ؟؟؟ روژین خانم هم با یه اعتماد به نفسی و در حالی که سرش پایین بود گفت:که خوب آره آخه من نقاشی دوست دارم واسه همینه که کتاب هام رو رنگ میکنم و نقاشی میکشم و هدیه میدن .. اصلا میدونی چیه ؟؟؟ من خیلی به نقاشی علاقه دارممممممم

من قیافه من که در اتاق دیگه بودم دیدنی بود

دیشب رفته بود سر یخچال و یه جعبه شیرینی خامه ای رو برگردونه بود روی موکت جلوی یخچال همینجور که بابا داشت غر میزد و کمک من جمع میکرد دیدم خانم داره میخنده بهش گفتم روژین خانم بابا جون داره با شما دعوا میکنه و میگه کارت اشتباه بوده بعدش تو میخندی .. نباید بخندی ... دیدم یهوی چشماش برقی زد و رفت سر خوردنش ... حالا خوردنش هم جریان داره همینجوری که نمیخوره یه دونه میذاره توی پیشدستی و با قاشق کوچولو با یه لیوان شیر توی اتاق پذیرایی داشت  خودش رو تحویل میگرفت... اصولا اگه یه چیزی بخواد تا جایی که بتونه خودش مهیا میکنه مخصوصا اگه خوراکی باشه این میشه که یا کشو کابینت رو برای برداشتن قاشق از جا در میاره و میندازه رو پاش .. یا جای قاشق چنگالی روی کابینت رو بر مگردونه واسه برداشتن یه چنگالی یا چاقویی یا شیری رو واژگون میکنه واسه خوردن یه لیوان شیراما حاضر نیست ما رو صدا بزنه ... یکی نیست بگه دختر مگه ما نامادریت هستیم بهت نمیدیم خوب بیا ازمون کمک بخواه ... چطور وقتی آب میخواد دم به دقه میای میگی لطفا آب بده ولی واسه این چیزا که پشتش خرابکاری ....سراغی از ما نمیگیری ... بگذریم خانم باجی از خودش پذیرایی کرد و بعد از یه نیم ساعتی که فکر کنم دوباره شکمش صدا داده بود من پای کامی بودم دیدم از دور داره میگه مامان جون ناراحتی ؟ منم اصلا توی هواسم نبود میخواد چی بگه یعنی حسس ششم کار نمیداد اون لحظه گفتم نه عزیزم .. اومد گفت : مامان جون پس خوشحالی ؟؟گفتم نه.. خوب پس چی هستی ؟؟ گفتم هیچی ... خوب اینجوری که نمیشه یا ناراحتی یا خوشحال... برگشتم بهش بگم خیره ... باز چی شده .. یهوی دیدم یه کاکائو دستشه ... - قابل توجه یعنی اینارو من قایم کرده بودم در بلند ترین نقطه ای که به ذهنم می رسیییییید و اوناهم توی گرما آب نمیشدن- تا دیدم دستش از حرفم پشیمون شدم و گفتم الان که این رو دیدم دستت ناراحت شدم .. شما مگه تازه شیرینی نخوردی این چیه ... خوب کاکائو دیگه از اونا که قایمش کرده بودی هااااااا من پیداش کردم ...منخوب حالا واسه چی میخواستی بدونی من نارحتم یا خوشحال ... آخه اونجا که داشتی موکت رو تمیز میکردی ... من شیرینی ها رو ریخته بودم یادم رفت بپرسم تو از دستم ناراحتی یا خوشحال حالا یادم اومد و باز هم منبازم خوبه بعد از نیم ساعت یادش افتاد مادری داشت و بره از احساساتش بپرسه

چند روز هوس کرده بود و گیر داده بود که من میخوام فندقی رو بغل کنم... و ما هم به زور راضیش کردیم که دستت رو بنداز دور .... شاید بتوانی احساس بغل کردن بکنی .. اینم یه نوع هوس دیگه  

وباز چند روز قبل تردیدم با مشت میکوبه توی شمم .. مامان حون چرا اینکار رو میکنی .. نی نی دردش میاد ...خوب داریم باکلی باهاش بازی میکنم .. با کی ؟؟با گلی گلی کیه ؟؟ گلی نی نی منه که تو شکممه دیگه مگه نمیدونی منم گلی دارم

 

 

اردیبهشت ۸۹-پدیده شاندیز -

 بقول خودش هدیده از بسکه این چندروزه شعر اسمش چی بود پدیده رو میخونه خدایش خیلی قشنگ میخونه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 7:44  توسط مامانی   | 

 

بقول روژين خانم دريا ... ولي شما بدونيد تالاب بين المللي ش.ادگان

چند وقته گير داده من رو ببريد دريا ... من رو ببريد دريا ... ما هم ميخوايم ببريم ولي تو اين هواي گرم فكر نكنم كار درستي باشه .. حالا اگه بشه ميخوايم آخر آبان كه هوا كمي بهتره ببريمش دريا

همينجور كه كنار اين آب راه مي رفتيم تا يه جايي تميزي پيدا كنيم خانم دست بزنه به آب يهوي ديد كه يه مرغ ماهي خوار بيچاره اي رو با تير زندن و دو تيكه شده بود ... برگشت گفت واي ماماني نگاه چرا پاهاش از تنش جدا شده ... گفتم با تير زدنش .. كه باباش رسيد برگشت گفت باباي نگاه اين مرغ ماهي خوار رو با تير زدن كشتن ... بابا: كي اينكار رو كرده ؟؟؟ خوب معلومه ديگه شكارچيان مونده بودم اين شكارچي رو از كجا فهميد كه يهوي به ذهنش رسيد جمعش هم بست شكارچيان !!!!!!!٬

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

چند روز پيش روي شمم باباي دراز كشيده بود تي وي ميديد كه يهوي با تعجب بلند شو گفت : واااااااي باباي شما هم تو شكمت فندقي داري نگو باباي بيچاره دل و روده اش صدا داده خانمي فكر كرده اون تو يه خبراي

روز جمعه اي داشتيم كمد رختخواب ها رو مرتب ميكرديم كه خانم پتوي ۲ سال پيشش رو ديد از قضا عكس پو هم روشه و خانم هم كه عاشق اين شخصيت كلي خوشحالي كردو تا ما كارمون رو ميكرديم خانم هم اين پتو رو مرتب ميكرد صافش ميكرد ... آخراي كار گفتم مامان جون بده بذارمش زير بقيه رو دست نمونه خراب ميشه ها ... نه ميخوام وقتي فندقي به دنيا اومد بدم بهش بكشه روش .. راستي مامان كي به دنيا مياد؟؟؟مونده بودم اين به دنيا اومدن رو از كجا فهميده .. از اون روز به بعد يه چند بار ديگه هم اين جمله كي به دنيا مياد رو ازش شنيدم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 13:25  توسط مامانی   | 

 

اين چيه ؟؟؟

خودم ميگم نميخواد زياد فكر كنيد و اه واه كنيد ...

روژين خانم در يك عمليات خيلي سري رفته سر يخچال و تا تونسته از كرم كالامين ماليده روي پنير و حسابي خوشججججججججلش كرده حالا ما كي خبر دار شديم سر صبح در حالي كه رفته بودم يه آبي يه صورتم بزنم با صداي بلند باباش كه پررررررررررري اين چيه پريدم بيرون اونم همچين گرفته بودش سمت من كه انگاري لاشه گربه است و اه و اووووووووووهش به پا بود ... من به محض اينكه بوش بهم خورد فهميدم چيه و مونديم كه خانم كي اينكار رو كرده و چطور تونسته اين پنير رو باز كرده و هدفش از اينكار چي بوده بقول مادر بزرگها خوب بچه است ديگه بايد بچگي كنه

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

در راستاي آشتني كنون و ارتباط برقرار كردن با مربي جديدش .... يه روز يه فكري به ذهنم رسيد و گفتم خانم مربيتون زنگ زده به من و خيلي از شما تعريف كرده و يه چيزاي گفته ... با تعجب نگاه كرد و گفت كيه ؟؟ گفتم خانم مربي ... پرسيد خانم م... بله عزيزم .. چي گفته بهت ؟؟؟ گفت روژين خانم خيلي دختر خوبي و بوده و سر صف و يه شعر خوشگل واسه بچه ها خونده .. چي خونده بوي عزيزم .. من نه نخوندم .. چرا عزيزم خودش گفت يه شعر خونده بودي ... بهم گفت بخاطر اينكار خوبش بهش يه جايزه براش بخرم ... آها شعر تلفن رو خوندم اينقدر با حس و حال واقعي گفتم كه خودمم باورم شده بود مربيش زنگ زده چه برسه به اين طفل معصوم و همون موقعه شعر رو واسم خوندو لباس پوشيديم و رفتم واسش گواش براش خريدم تا همچنان به تفريح مورد علاقه اش كه نقاشي هست بپردازه ... خدا را شكر بلاخره يه چيزي از مهدش خوندو با خودش واسه ما آورد خونه ... اما خودم هم به اين نتيجه رسيدم كه اين مربي به درد روژين خانم نميخوره و به باباي يه چيزاي گفتم كه اگه بخوام مهدش رو عوض كنم كمكم ميكني ؟؟؟ اونم گفت كه من تنها كمكي كه ازم بر مياد اينه كه ببرمش و بيارمش گفتم آآآآآآآآآآآآآآآآخ جون منم فقط همين يه كمك بزرررررررررررررگ رو ميخوام آخه مهدي كه مد نظرم هست دوره و مسير سرويسمون بهش نميخوره و بايد يكي ببرتش و بيارتش ... حالا بايد در اسرع وقت خانم رو ببرم مهد جديد رو ببينه

يكش گل و ...اون يكي رنگين كمان و اون يكي هم يه هواپيماست

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

ديشب داشتم از روي يه كتابي به روژين خانم ياد ميدادم كه چي از چي درست ميشه

به عكس كباب كه رسيدم ... مامان جون كباب از چي درست ميشه ؟؟؟

از ماهي تابه

من نه دخترم ... كباب ببين اين كباب رو ... اين گوشت رو ببين از چي درست ميشه ... حالا عكس گاو هم بالاي صفحه بود ...

از ماهي تابه ديگه ..

نه عزيزم از گوشت گاو

نخيرم مگه نه تو از ماهي تابه كباب بهم ميده ... كباب از ماهي تابه است  

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان ۱۳۸۹ساعت 9:4  توسط مامانی   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان ۱۳۸۹ساعت 21:10  توسط مامانی   | 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس