

|
|
|
|
|
دنبال یه موضوعی سرچ میکردم رسیدم به یک وبلاگی که مینوشت و می نوشت اتفاقا حین خوندن رسیدم به پستی که در اون از دوستاش خداحافظی کرده بود و گفته بود دیگه حس نوشتن نداره و بلاخره اونم به درد بقیه ترک کنندگان رسیده بعد از ده سال مقاومت ولی با مرام بود اومده بود پست خداحافظی نوشته بود .
دلم پرکشید برای وبلاگ بچه ها تا اومدم بهش سر زدم عکسشون رو دیدم دلم ضعف رفت چرا قدر اینجا رو نمیدونیم با نفوذ تکنولوژی به این سرعت که هرجا و هر لحظه میتونیم خاطزات خوب رو ببینیم بخونیم برای خود نینی های دیروزمون و نوجوان امروز تعریف کنیم بی انصافی شده که تحویلش نمیگیریم بی انصافی که وقتمون زو بزاریم توی بقیه سوشال مدیاها که میگیم و می شنوبم و تموم میشه یادمون نمی مونه چی شد چی گفتیم . من که فکر میکنم قطعا شنگول منگول با خوندن این وبلاگ حساب خنده به لبهاشون بیاد خمینطور که الان یه چیزی براشون میگم غش غش میخندن . اند احوالات این روزها روژین سخت مشغول درس و مشقه و دوبرابر اون نیرو صرف لجبازی و کل کل با داداششه رهام الان این وقت شب پای تی وی ماموریت در هوایی میبینه و امشب جریمه سنگینی شده و برعکس روژین سعی میکنه فقط در حد یک مدرسه ای کاراشو انجام بده 😉بقیش کارای بی خوده مثلا مشق باید نوشته بشه دیگه مشکل خانم که نمیتونه دستخطش رو بخونه قران باید خونده بشه مهم نیست بخش بخش و ناپیوسته باشه دیگه خودتون تا آخرش رو بفهمید چخبره 😂طی مراسم ادیتی که داشته قول داده یک هفته با روژین وسایل روژین کاری نداشته باشه گاهی ک عصبانی میشه میگه کی یک هفته تموم بشه خدمت روژین و وسایلش برسم😂 جناب پدر هم حسابی درحال خروپف هستند 😂به امید خدا فردا میره بسوی راه جدید ... ان شا که هرجا قدم میزاره خداپشت و پناهش باشه و بهترینها براش رقم بخوره خودمم که بسکه حرص میخورم دارم میترکم😄نمیدونم حرصه یا چربی و کالری اضافه 😂😂😂 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان ۱۳۹۷ساعت 23:56 توسط مامانی
|
|
||