

|
|
|
|
|
روژين آبرو حيثيت واسه ما نذاشته مامان و بابام رو بگو در ظاهرش هيچ عكس العملي نشون نداند وقتي روژين رفت سراغ بازي ميخنديدند و ميگفتن چرا واسش كفش نميخري ؟ واستون بگم كفشي كه روژين راجبش بد گفت يه كفش كتوني بسيار زيبا است كه يكمي براش تنگ شده و نه اينكه نشه پاش كرد اما خودش نمي تونه وما بايد پاش كنيم واي پارسال چقدر گشتيم تا اين كفش رو براش پيدا كرديم توي پستهاي مهر يا آبان پارسال عكسش هست خيلي خيلي گشتيم چون سايز پاش گير نمي اومد و مرديم تا كفش دار شد پروژه كفش سيندرلا شده بود بعضي از دوستان يادشونه . دوباره عيد هم واسش كفش گرفتيم .. ... كلا خيلي مصرف كفشو دمپايش بالاست از موقعي كه راه افتاده : ۱- كفشي كه واسه توي رورئك استفاده ميكرد و خيلي خيلي ناز بود جق جق ميكرد . 2- چكه كرم بود كه تازه راه افتاده بود چون پاييز و زمستون بود 3- كفش عيدش كه خيلي خيلي ناز بود نارنجي بود يه لنگه اش گم شد باورتون نمي شه واسه عيدش خريديم هنوز نرسيده بوديم خونه ننه حاجي اينا گم شد هنوز يادش ميفتم ناراحت ميشم خيلي دوسش داشتم 4- رفتيم مشهد مجبور شديم دوباره براش بخريم – يه صندل قرمز 5- همين كفشي كه بدش و ميگفت ۶- چكمه كه چراغاش رو شن ميشد و قرمز و بود و عكس باربي داشت - بقول خودت يادته يادته يادته - ۷- براي عيدش يه كفش قرمز كه اون هفته انداختيمش رفت از اين ورني ها بود سالم بود اما چون جلوش يكمي پوس پوس شده بود رنگ سفيد زيرش معلوم بود باباي انداختش . واسه پارك و مهد خيلي خوب بود از دست باباي ۸- يه كفش باربي كه 5 شنبه واسش خريديم از دمپايي هم دختر گلم 4 تا تازه راه افتاده بودي يه نارنجي سوت سوتي واست خريدم بعدش يه دونه بنفش كه پشتش كش ميخورد بعدش يه دونه صورتي دوباره يه آبي كه يه گل بزرگ روشه و گير دادي و كرديش رو فرشي و 5 شنبه هم يه آبي خيلي خيلي ناز عروسكي . مامانم كه ميگه خوبه اين بچه نه ماهگي راه افتاد اگه زودتر راه ميافتاد تا حالا آمارش به 20 ميرسيد راست ميگه ها 2 سال و پنج ماه ۸كفش و ۵ دمپايي اي ول بابا كفش نو رو پوشيده بود از پاش در نمي آرود هرچي هم مامان بهش ميگفت در بيار قالي كثيف ميشه گوش نمي داد به حرف كه بهش ميگم دختر گلم كفشتو در بيار تهش كثيف برگشته ميگه ميخوام خونشون رو كثيف كنم با يه حالي كه سرشار از تخصي و جبه گيري بود معلوم بود از ته دلش اين حرف رو زده اي خدا چقدر اين بچه قشنگ ميزنه فدات بشم با اين لجبازي كردنت . مامان بيچاره هم گفت اينه جواب اينهمه زحمت من ميخواي خونمون رو كثيف كني . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۸ساعت 10:41 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
روژين همش توي خونه تكيه كلامش شده بچه و بچه ها مامان : روژين كي كتاب رو پاره كرده ؟ روژين : بچه ها مامان : روژين بشين غذا تو بخور روژين : بذار بذار بچه ها بياين غذا بخورين درحال شام خوردن با باباي مامان : نكن روژين ماست ميريزه روي لباست روژين : باشه مواظبم بچه ها شما هم مواظب باشيد . من دختر خوبيم ماست نميريزم روي لباسم قويم زورم زياد نگا از دست بابا كه يكمي ماست چكيد روژين : مگه نگفتم مواظب باش بچه . بچه خوب كه ماست نمي ريزيه مامان : روژين مياي بريم پارك . روژين : ميام . صبر كن صبر كن – رو به باباي – بچه بريم پارك سرتون رو درد نيارم قبلاً هميشه ميگفت مامان بابا با يه حالت قشنگ . اما يك هفته اي هست كه مدادم ميگه بچه ها و بچه ها . بعضي وقتها هم از پسرا مايه ميذاره و كارهاي اشتباهي رو كه انجام ميده ميگه پسرا اينكار رو كردن اينم از اثرات مهد ديگه . كتاب حسني از وقتي كه اين كتاب حسني مياي بريم حموم رو براش خوندم ديوانه ام كرده و ماشا... همون روز يه چند خطي حفظ شده و با من همراهي ميكرد اما از اون روز به بعد هميشه وقتي ميريم بيرون روي زبونش و ميخونه هر جاش هم كه بلد نيست من بايد جلوي مردم توي خيابون براش بخونم واقعا كه چه آبرو ريزي وقتي يواش ميخونم ميگه نه بلند دختر خوب بلند شعر ميخونه . من عاشق اين جمله اش هستم كه ميگه من دختر خوبيم غذا مو ميخورم تا برم پارك بادي . يا من دختر خوبيم قويم شيرمو ميخورم تا بزرگ شم . من قويم زورم زياد نيگا نيگا ميتونم برم بالا از اين جور اعتماد به نفس دادن به خودش كيف ميكنم . خيلي قشنگ و با ناز ميگه فدات بشم الهي مادر. راستي علاقه اش به كتاب خواني خيلي خيلي زياد شده قبلا من بايد واسش ميخوندم اما حالا خودش مياره و ميشينه ميگه بذار من برات بخونم و شروع ميكنه از روي عكسها يه چيزاي رو تعريف ميكنه كه من شاخ در ميارم اما كتابهاي كه قلا واسش خوندم رو نه جرياناتشو كه ميدونه تعريف ميكنه . طبق تحقيقات بعمل آمده متوجه شدم جيران توي مهد كتاب ميخونه واسشون اينم حالا رفته تو فاز جيران و هر روز واسه ما مراسم كتاب خواني اجرا ميكنه . آخه جيران كلاس دوم ميره و بقول معروف با سوادشون هست كه تابستونها مياد مهد . ديروز از مادرش تكشر كردم بخاطر كار دخترش كه فرهنگ كتاب خواني رو گسترش ميده . اما چيز جالبي كه راجب كتاب حسني مياي بريم حموم هست اينه كه از صفحه دوم شروع ميكنه و الاغه خوب و نازنين رو بعنوان صفحه اول ميشناسه . حتي اگه منم بخوام بخونم ميگه نه نه نه بذار نشونت بدم از اينجا بخون . تو مسائل كتاب خواني فورا ميره سراغ صفحه اي كه دوستش داره مثلا اتل متل آلبالو همه رو بلد ولي ميره سراغ صفحه آخر كه ميگه گور خر و شير و فيل با يه گوريل بنفش يا كتاب شير درنده فو.را صفحه آقا شيره كه دلش درد گرفته رو مياره و بعدش كه برام توضيح ميده عقب عقب صفحه ميزنه و تا به اول داستان برسه نمي دونم عجوله يا از اين يكي بود يكي نبود و اولاي قصه ها كه اتفاق خاصي نمي افته خوشش نمي ياد . والا من كه موندم . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۸ساعت 10:17 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
سه شنبه رفتم سركار اما شب ديدم روژين ردوباره تب داره و منم موندم شبي كه تب كرده بود به باباي ميگفت واسه عروسيت گوشواره ميخرم روز 5 شنبه هم خونه بوديم و مشغول خونه داري چون قرار بود واسمون فردا صبحش مهمون بياد ولي روژين اصلا نميذاشت من خونه رو مرتب كنم اين شد كه شب تا ساعت يك و نيم بيدار موندم و خونه رو مرتب ميكردم كه فقط جارو مونده بود اونم گفتم ديگه فردا مجبوري بايد جلوي مهمون جارو ميكشيدم . تا اينكه صبح زود روژين بيدار شد و اومد بالاي سرم و همون موقع مهمون زنگ زد كه آدرس بگيره بياد منم بهش آدرس دادم و بلند شدم خونه رو جارو زدن يك ربع هم نكشيد تا رسيد و منو در حال جارو زدن ديد گفت ساعت 7 صبح چه وقت جارو گفتم وقتي متاهل شدي ميفهمي كه از هر فرصتي بايد استفاده كني بعد از صبحانه مهمونمون رفت خوابيد آخه شب توي راه بود و حسابي خسته و منم مشغول آشپزي ... اما از روژين بگم در كه باز شد و دوستم اومد داخل خونه و سلام عليك و رو بوسي روژين از توي اتاقش بدو بدو اومد و خودشو پرت كرد همچين توي بغلش كه انگار صد سالش بود ميشناختش و مدام بهش ميگفت روسري تو در بيار مانتو در بيار دوستم ميگفت اولين بار يه بچه رو ميبينم كه اينجوري با غريبه ها جور ميشه و زود احساس صميمت ميكنه . منم گفتم آخه ما طرد شده گانيم روژين هم مدام ميرفت و ميامد بوسش ميكرد و توي بغلش مينشست . اين دوست منم يكمكي وسواسي هي ميگفتم مامان بيا اينطرف پيش خاله نرو خاله رو بوس نكن اما مگه روژين ول كن معامله بود شبم نشست روي مبل كنارش (2نفري روي يك مبل ) با هم جومونگ نگاه كردن و هي برميگشت بوسش ميكرد خاله مامانت كو بعدا اومدي مامانتم بيار . منم مدام ميگفتم روژين دختر حرف گوش كن و اذيت نكن تا بگم دفعه بعدي با ايل و تبار بيان تو بيشتر خوشحال بشي موقع صبحانه در حالي كه مشغول خوردن بود برگشته ميگه مامان گوجه نداريم . – نون و پنير و گوجه – دوستم گفت چه به خودشم ميرسه صبحانه نون و پنير و گوجه چه چيزا .. شب كه ما خواستيم بخوابيم اون رفت حمام روژين ديد وقتي كه خوابيد تو چرت بود يهوي بلند شد بالاي تخت نشست و گفت خاله شادي كوش؟ گفتم خاله شهره ؟ بله خاله شهره كو؟ رفته بخوابه ... نه رفته حمام خودم ديدمش رفته تميز بشه ...
امروز صبح كه از خواب بيدار شده مشغول صبحانه خوردن بودن رفتم پيششون ديم بعععععععععععله خانم خيلي تو فاز عروسي .اگه گفتيد چي مي خواد . جهيزيه . باباي برام جهيزيه ميخري ؟ بابا : باشه چي ميخواي ؟ روژين : دوتا پژو – دوتا جوراب – دوتا قاشق من : روژين چي ميخواي ؟ روژين : دوتا پژو – يه كوچيك يه بزرگ . يه قاشق كوچيك يه قاشق بزرگ – خامه هم ميخوام – يه يخچال كوچيك يه يخچال بزرگ .... خلاصه همينطوري دوتا دوتا واسمون كوچيك وبزرگ رديف مرد بجز خوردني ها همه وسيله ها رو دوتايي ميخواست . شما بگيد واسه چي دوتا ميخواد احتمالات 1 – از حالا به فكر اينكه دوتا خونه يكي يه جاي خوش آب و هوا داشته و يكي هم توي شهر واسه زندگي . 2 فكر كرده بابايش خيلي خيلي پول داره و تو فكر تيغ زدنشه 3- از حالا فكر خونه دوم واسه روزي كه با شوهر دعوا كرد بره اونجا 4- شايد هم يكي واسه خودش يكي واسه شوهرش . فكرشو كنيد به شوهرش بگه دست به يخچال من نزدن خودت يخچال داري دست ..... با باباي بازي ميكرد برگشته ميگه ( ببخشيد)پدر س ....وخته بيا منو بگير . واي بابا رو بگو اومد توي آشپزخونه گفت بيا ببين دخترت چي ميگه . رفتم با گوشهاي خودم شنيدم برگشتم گفتم نه مامان خون بگو نخود چي اونم برگشته ميگه پدر صلواتي بيا منو بگير منو بابا مشغول يواشكي حرف زدن بوديم كه از كجا ياد گرفته عصباني شد و گفت . گفتم پدر صلواتي بيا منو بگير ديگه مگه خودت نگفتي بگو پدر صلواتي تا بيام دنبالت . واقعا اين بچه ها چه حرفهايي ميزنن و باعث تعجب و خجالت پدر و مادرا ميشن . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۸ساعت 14:20 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
سه شنبه رفتم سركار اما شب ديدم روژين ردوباره تب داره و منم موندم شبي كه تب كرده بود به باباي ميگفت واسه عروسيت گوشواره ميخرم روز 5 شنبه هم خونه بوديم و مشغول خونه داري چون قرار بود واسمون فردا صبحش مهمون بياد ولي روژين اصلا نميذاشت من خونه رو مرتب كنم اين شد كه شب تا ساعت يك و نيم بيدار موندم و خونه رو مرتب ميكردم كه فقط جارو مونده بود اونم گفتم ديگه فردا مجبوري بايد جلوي مهمون جارو ميكشيدم . تا اينكه صبح زود روژين بيدار شد و اومد بالاي سرم و همون موقع مهمون زنگ زد كه آدرس بگيره بياد منم بهش آدرس دادم و بلند شدم خونه رو جارو زدن يك ربع هم نكشيد تا رسيد و منو در حال جارو زدن ديد گفت ساعت 7 صبح چه وقت جارو گفتم وقتي متاهل شدي ميفهمي كه از هر فرصتي بايد استفاده كني بعد از صبحانه مهمونمون رفت خوابيد آخه شب توي راه بود و حسابي خسته و منم مشغول آشپزي ... اما از روژين بگم در كه باز شد و دوستم اومد داخل خونه و سلام عليك و رو بوسي روژين از توي اتاقش بدو بدو اومد و خودشو پرت كرد همچين توي بغلش كه انگار صد سالش بود ميشناختش و مدام بهش ميگفت روسري تو در بيار مانتو در بيار دوستم ميگفت اولين بار يه بچه رو ميبينم كه اينجوري با غريبه ها جور ميشه و زود احساس صميمت ميكنه . منم گفتم آخه ما طرد شده گانيم روژين هم مدام ميرفت و ميامد بوسش ميكرد و توي بغلش مينشست . اين دوست منم يكمكي وسواسي هي ميگفتم مامان بيا اينطرف پيش خاله نرو خاله رو بوس نكن اما مگه روژين ول كن معامله بود شبم نشست روي مبل كنارش (2نفري روي يك مبل ) با هم جومونگ نگاه كردن و هي برميگشت بوسش ميكرد خاله مامانت كو بعدا اومدي مامانتم بيار . منم مدام ميگفتم روژين دختر حرف گوش كن و اذيت نكن تا بگم دفعه بعدي با ايل و تبار بيان تو بيشتر خوشحال بشي موقع صبحانه در حالي كه مشغول خوردن بود برگشته ميگه مامان گوجه نداريم . – نون و پنير و گوجه – دوستم گفت چه به خودشم ميرسه صبحانه نون و پنير و گوجه چه چيزا .. شب كه ما خواستيم بخوابيم اون رفت حمام روژين ديد وقتي كه خوابيد تو چرت بود يهوي بلند شد بالاي تخت نشست و گفت خاله شادي كوش؟ گفتم خاله شهره ؟ بله خاله شهره كو؟ رفته بخوابه ... نه رفته حمام خودم ديدمش رفته تميز بشه ...
امروز صبح كه از خواب بيدار شده مشغول صبحانه خوردن بودن رفتم پيششون ديم بعععععععععععله خانم خيلي تو فاز عروسي .اگه گفتيد چي مي خواد . جهيزيه . باباي برام جهيزيه ميخري ؟ بابا : باشه چي ميخواي ؟ روژين : دوتا پژو – دوتا جوراب – دوتا قاشق من : روژين چي ميخواي ؟ روژين : دوتا پژو – يه كوچيك يه بزرگ . يه قاشق كوچيك يه قاشق بزرگ – خامه هم ميخوام – يه يخچال كوچيك يه يخچال بزرگ .... خلاصه همينطوري دوتا دوتا واسمون كوچيك وبزرگ رديف مرد بجز خوردني ها همه وسيله ها رو دوتايي ميخواست . شما بگيد واسه چي دوتا ميخواد احتمالات 1 – از حالا به فكر اينكه دوتا خونه يكي يه جاي خوش آب و هوا داشته و يكي هم توي شهر واسه زندگي . 2 فكر كرده بابايش خيلي خيلي پول داره و تو فكر تيغ زدنشه 3- از حالا فكر خونه دوم واسه روزي كه با شوهر دعوا كرد بره اونجا 4- شايد هم يكي واسه خودش يكي واسه شوهرش . فكرشو كنيد به شوهرش بگه دست به يخچال من نزدن خودت يخچال داري دست ..... با باباي بازي ميكرد برگشته ميگه ( ببخشيد)پدر س ....وخته بيا منو بگير . واي بابا رو بگو اومد توي آشپزخونه گفت بيا ببين دخترت چي ميگه . رفتم با گوشهاي خودم شنيدم برگشتم گفتم نه مامان خون بگو نخود چي اونم برگشته ميگه پدر صلواتي بيا منو بگير منو بابا مشغول يواشكي حرف زدن بوديم كه از كجا ياد گرفته عصباني شد و گفت . گفتم پدر صلواتي بيا منو بگير ديگه مگه خودت نگفتي بگو پدر صلواتي تا بيام دنبالت . واقعا اين بچه ها چه حرفهايي ميزنن و باعث تعجب و خجالت پدر و مادرا ميشن . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۸ساعت 14:20 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
تولد دو سالگی آرمین آز بعد از تولد تا حالا هروقت زنگ میزنیم خونه آرمین الو سلام آرمین خوبی ؟ تولدت رو چکار کردی ؟ فوتش کردی ؟ منم میخوام بیام فوتش کنم .مامانت کجاست . بهوش بگو من بعدا میام خداحافظ (حالی کرده با اون تولدت کوچولو و خودمونی آرمین ) عکس برادر زاده عزیزمه - اسمش مهرشاد - اگه بدونید روژین چقدر قشنگ تلفظش میکنه . اینجا۷ روزشه و مامانم داره حمامش میده .خیلی خیلی مامانم دوسش داره و اسمش رو هم خودش انتخاب کرده مهرشاد جون دوست دارم . تولدت مبارک |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۸ساعت 17:27 توسط مامانی
|
|
||