

|
|
|
|
|
سه شنبه رفتم سركار اما شب ديدم روژين ردوباره تب داره و منم موندم شبي كه تب كرده بود به باباي ميگفت واسه عروسيت گوشواره ميخرم روز 5 شنبه هم خونه بوديم و مشغول خونه داري چون قرار بود واسمون فردا صبحش مهمون بياد ولي روژين اصلا نميذاشت من خونه رو مرتب كنم اين شد كه شب تا ساعت يك و نيم بيدار موندم و خونه رو مرتب ميكردم كه فقط جارو مونده بود اونم گفتم ديگه فردا مجبوري بايد جلوي مهمون جارو ميكشيدم . تا اينكه صبح زود روژين بيدار شد و اومد بالاي سرم و همون موقع مهمون زنگ زد كه آدرس بگيره بياد منم بهش آدرس دادم و بلند شدم خونه رو جارو زدن يك ربع هم نكشيد تا رسيد و منو در حال جارو زدن ديد گفت ساعت 7 صبح چه وقت جارو گفتم وقتي متاهل شدي ميفهمي كه از هر فرصتي بايد استفاده كني بعد از صبحانه مهمونمون رفت خوابيد آخه شب توي راه بود و حسابي خسته و منم مشغول آشپزي ... اما از روژين بگم در كه باز شد و دوستم اومد داخل خونه و سلام عليك و رو بوسي روژين از توي اتاقش بدو بدو اومد و خودشو پرت كرد همچين توي بغلش كه انگار صد سالش بود ميشناختش و مدام بهش ميگفت روسري تو در بيار مانتو در بيار دوستم ميگفت اولين بار يه بچه رو ميبينم كه اينجوري با غريبه ها جور ميشه و زود احساس صميمت ميكنه . منم گفتم آخه ما طرد شده گانيم روژين هم مدام ميرفت و ميامد بوسش ميكرد و توي بغلش مينشست . اين دوست منم يكمكي وسواسي هي ميگفتم مامان بيا اينطرف پيش خاله نرو خاله رو بوس نكن اما مگه روژين ول كن معامله بود شبم نشست روي مبل كنارش (2نفري روي يك مبل ) با هم جومونگ نگاه كردن و هي برميگشت بوسش ميكرد خاله مامانت كو بعدا اومدي مامانتم بيار . منم مدام ميگفتم روژين دختر حرف گوش كن و اذيت نكن تا بگم دفعه بعدي با ايل و تبار بيان تو بيشتر خوشحال بشي موقع صبحانه در حالي كه مشغول خوردن بود برگشته ميگه مامان گوجه نداريم . – نون و پنير و گوجه – دوستم گفت چه به خودشم ميرسه صبحانه نون و پنير و گوجه چه چيزا .. شب كه ما خواستيم بخوابيم اون رفت حمام روژين ديد وقتي كه خوابيد تو چرت بود يهوي بلند شد بالاي تخت نشست و گفت خاله شادي كوش؟ گفتم خاله شهره ؟ بله خاله شهره كو؟ رفته بخوابه ... نه رفته حمام خودم ديدمش رفته تميز بشه ...
امروز صبح كه از خواب بيدار شده مشغول صبحانه خوردن بودن رفتم پيششون ديم بعععععععععععله خانم خيلي تو فاز عروسي .اگه گفتيد چي مي خواد . جهيزيه . باباي برام جهيزيه ميخري ؟ بابا : باشه چي ميخواي ؟ روژين : دوتا پژو – دوتا جوراب – دوتا قاشق من : روژين چي ميخواي ؟ روژين : دوتا پژو – يه كوچيك يه بزرگ . يه قاشق كوچيك يه قاشق بزرگ – خامه هم ميخوام – يه يخچال كوچيك يه يخچال بزرگ .... خلاصه همينطوري دوتا دوتا واسمون كوچيك وبزرگ رديف مرد بجز خوردني ها همه وسيله ها رو دوتايي ميخواست . شما بگيد واسه چي دوتا ميخواد احتمالات 1 – از حالا به فكر اينكه دوتا خونه يكي يه جاي خوش آب و هوا داشته و يكي هم توي شهر واسه زندگي . 2 فكر كرده بابايش خيلي خيلي پول داره و تو فكر تيغ زدنشه 3- از حالا فكر خونه دوم واسه روزي كه با شوهر دعوا كرد بره اونجا 4- شايد هم يكي واسه خودش يكي واسه شوهرش . فكرشو كنيد به شوهرش بگه دست به يخچال من نزدن خودت يخچال داري دست ..... با باباي بازي ميكرد برگشته ميگه ( ببخشيد)پدر س ....وخته بيا منو بگير . واي بابا رو بگو اومد توي آشپزخونه گفت بيا ببين دخترت چي ميگه . رفتم با گوشهاي خودم شنيدم برگشتم گفتم نه مامان خون بگو نخود چي اونم برگشته ميگه پدر صلواتي بيا منو بگير منو بابا مشغول يواشكي حرف زدن بوديم كه از كجا ياد گرفته عصباني شد و گفت . گفتم پدر صلواتي بيا منو بگير ديگه مگه خودت نگفتي بگو پدر صلواتي تا بيام دنبالت . واقعا اين بچه ها چه حرفهايي ميزنن و باعث تعجب و خجالت پدر و مادرا ميشن . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۸ساعت 14:20 توسط مامانی
|
|
||