

|
|
|
|
|
شایدم تنبل نه ولی خوب دیگه هر اسمی روش بخوام بذارم آخرش توی فکر همه تنبل خونده میشه دلم میخواد از روژین بگم ولی واقعا می مونم از چی و از کجا بگم ماشا.. واسه خودش خانمی شده .. دیگه حرف زدناش هم عادی نیست یه جوری ناز و ملوس میکنه خودش رو موقعه حرف زدن که فکر میکنید واقعا یه پرنسس جلوتون ایستاده البته به گفته خودش که میگه من پرنسسم ... از کمک کردن تو کار به داداشی هم دریغ نمیکنه البته تا جایی که میلش باشه و همچنان بعد از شیر دادن به آقا رهام حس بغل کردنش گل میکنه و میذارتش روی پاش و همچین تکونش میده که مثل مشک عشایری میشه و آقا هرچی خورده تبدیل به کره و پنیر میکنه و بیرون میده
ظرف توت فرنگی خورده شده و کپک زده ۲-۳ ماهی میشه یه وقتای یه ریزه کاری های اینجوری از خودش نشون میده مثلا میدونه کارش اشتباه ولی میره پشت دیوار کارش رو میکنه .. البته فکر میکنه از چشم ما دوره ولی خودتون که خوب میدونید مادر و پدرا چیزی از چشمشون دور نمی مونه شاید اینجور قایم کردنا بمونه ولی بقیه فضولی هاش رو که نمیتونه اون شب بهش میگم روژین بیا بخواب .. بابا محمد هم میخواد بخوابه شبه دیگه (بابا داشت یه یلم ترسناک میدید ) اومده دست به کمر ایستاده میگه : مامان جون میخوام پیش بابا محمد بمونم آخه داره یه فیلمی نگاه میکنه که اصلا مناسبش نیست من باید بمونم و مواظبش باشم داداشم پیرهنش رو عوض اینکه آویزون جا لباسی کنه ... انداخته بود بالای در خانم هم ده بکککش .. روژین خانم نکن پاره میشه خودش میاد برش میداره میذاره سر جاش ... نه مامان جون من باید ببرمش بندازم روش بهش حالی کنم هر چیزی جایی داره ... اصلا من چقدر زحمت اینا رو بکشم .. چرا کسی نمیفهمه من چقدر باید زحمت بکشممممممممم در حال بازی با آرمین --- مرد جوان بیا من رو از دست این قول نجات بده و من و به سرزمین خوشبختی برسون مردجوان ---- دیگه داشتم شاخ در می آوردم آرمین بیچاره هم از همه جا بیخبر ... اونم اصرار مرد جوان ... مرد جوان ... یهوی داد زد مرد جوان باتوام بیا این پرنسس زیبا رو نجات بده
تا رهام یه نقی میزنه میگه چی ... چی .. مامان شیر میخواد یا بدو یه بستونکی شیشه شیری میذاره حلقش که این بدبختم هم عووووووو ق میزنه ... هزار بار بهش گفتم مامان یواش .. پستونک نمیخواد زودی به من بگو شیرش میدم ولی بازم کار خودش رو میکنه وقتی بعد از شیر دادن روی پامه و یه صداهای از خودش در میاره میاد میگه چی داداشی تو که شیشه شیر رو خوردی می می مامانم خوردی بازم میگی شیر میخوام ... چقدر میخوری ... یا بعضی وقتا یه هوی میاد و صورتش رو میچسبونه به صورت داداشی و میگه داداشی گفت بیا بوسم کن ... باشه بیا بوس .. تو هم آجی رو بوس کن آفرین ( موندم چطوری ترجمه میکنه واسه خودش اصوات رهام رو دارین که مترجم خوبی میشه )
از خونه مامانم که اومدین هر کاری میکردم و حرف میزدم با این گل پسری یه لبخند برامون نمیزد ... یهوی گفتم روژین خانم به نظرت چرا داداشی چند یه روزه نمیخنده هر چی بااش حرف میزنم ...خوب معلومه مامان ... ناراحته از خونه عزیزجون آوردیمش واسه همین نمیخنده
اینم آقا رهام گل بعد از حموم چهل روزگی
اینم یه خواب نازنازی قربونشششششش برم من راستی فردا میرم سفر .. دیار بابا شهر گل و گلاب حیف که با ماشین نمیریم وگرنه یه چندتا مراسم گلاب گیری هم میرفتیم و عکسهای خوشگل مشگل از بچه ها میگرفتم دختر گلم با تموم اذیتا و فضولی ها و خرابکارهای عاششششقتم دوست دارم خیلی خیلی خیلی زیاددددد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 11:4 توسط مامانی
|
|
||