

|
|
|
|
|
خوب وقتي يه مامان پشينه پاي كامي ... بعد از چند دقيقه معلومه با همچين صحنه هايي رو برو ميشه ... بايد بيشتر هواسم رو جمع كنم و به معني اين هست كه بايد روژين هميشه جلوي چشمم باشه ... نميدونم چرا اينجوري شده يا بگم اينجوري شدم اگه يه لحظه صداي ازش نياد زود دلم شور ميزنه الان داره چه بلايي سر خودش مياره يا الان داره چه خرابكاري انجام ميده
روژين خانم داري چكار ميكني ؟ دارم به حيوووووووناتم آب ميدم بخورن حكايت اون قصه است كه به روباه توي ليوان ميدن و به لك لك توي بشقاب ... خوب معلومه اينجوري نميتونن آب بخورن دختر
خوب آخه مامان جون اين جنگله رود خونه نداره خواستم خودم براش رودخونه بذارم بعدش ديدم نميشه .. گفتم اينجوري بخورن دختر گلم چطوري رودخونه درست كني ... ليوان آب رو ميريزم از اينجا تا ااااااااااااااااااااااونجا يه رودخونه بزرگ ميشه اي خدا خيرت بده دختر نميخواد رودخونه درست كني همينجوري آبشون بده
************************* چند روز پيش باباي بهش شكلات داد و خانم تقاضاي دوتاي ديگه رو داشت و داشتن توي آشپزخونه چك و چونه ميزدن .... كه ديدم خانم برگشته ميگه : بابا ... بابا ... بابا جون ... نگام كن ...( صداي بابا اومد كه برگشت و گفت چي عزيزم ) دهنت رو به بندددددددددددددد..... 2 تا شكلات ديگه بده ************************* باباجون توي تعطيلات ما رو تنها گذاشت و رفت سر كار بيچاره نميخواست بره وقتي روزه باشي و خواب باشي يهو موبايلت زنگ بخوره خوب معلومه مي پري از خواب و بدون توجه به شماره جواب ميدي و انوقت بهت ميگن پاشو بيا چاره اي نداره كه گوش به فرمان باشي ... دلم خيلي واسه آقاي خونه سوخت گناه داشت .... با چه حالي پاشود رفت و به من گفت ميرم زودي ميام ... زهي خيال باطل |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 9:55 توسط مامانی
|
|
||