

|
|
|
|
|
اينم عكس آخري كه توي قشم گرفتيم بقول باباي از يه سفر خوب كه آخرش هم يه خاطره دل انگيز واسمون داشت بهتون نگفتم نه .... ما موقع برگشت VIP بوديم ...رفتيم بالاي لنديگراف و توي اتاق ناخدا نشتسيم و پذيرايي شديم خيلي باحال بود مثل توي فيلمها تمام ماشينها زير پامون بود وما بوديم يه درياي بيكران سياه و همه از پايين ما رو نگاه ميكردن معلوم بود كه دلشون ميخواست اوناهم مثل ما بالا باشن ... يه ناخداي مهربون كه اهل درگهان بود خاطره خيلي خوبي توي ذهن ما به يادگار گذاشت هرجا هست موفق باشه
ريحانه - محمد-سيد حسين - مسعود- روژين خانم كه با تفنگش معركه گرفته
روژين و مرغ بيچاره ـ آخه اگه نخوام دونه بخورم بايد كي رو ببينم ...قدقد قد قداا
اينم يه عكس از احل زيباي نقره اي -- جاتون خالي خيلي خيلي قشنگ بود
دوستم خوبم ليليان عزيزم خواسته كه دوستاني كه دوست داريم از نزديك ببينيموشن رو ليست كنيم منم اسم چندتا از دوستان رو آوردم ميخواستم همينجا بگم كه من همه رو دوست دارم با وركنيد خيلي دوستون دارم اگه مي تونستم يه روز توي خونه موقرمون مهموني ميگفتم و همه دوستان وبلاگي رو دعوت ميكردم تا همه بتونيم براي يكبار هم كه شده همديگر رو ببينيم خود ليليان عزيز *انار جون از وقتي آدرست رو عوض كردي منو مشكل داري كردي هاااااااا دعوت هستن به اين سوال پاسخ بدن |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۹ساعت 12:5 توسط مامانی
|
|
||