Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers خدا +نمایشگاه+شکلهای عجیب غریب

سلام

اول هرکی که من و روژین خانم رو دوست داره یه خدارا شکر بگه تا شرح ماجرا رو توضیح بدم ..

دیروز بابای رفته بود سرکار و من رو روژین همینطور که انتظار میرفت روابط و خوب و حسنه ای داشتیم و من هی بهش می بالیدم که دخترم بزرگ شده و دقیقا یک ماه دیگه تولدش اونم هی با من بازی میکرد و خدارا شکر همه چیز خوب بود تا اینمه گفتم روژین بیا بریم آشپزخونه یه سری به غذا بزنیم ...اونم بلند شد و اومد بخدا قسم توی آشپزخونه دیدمش تا من دیگ رو گذشتم زیر شیر آب پر شه واسه آب برنج و گذاشتم روی اجاق برگشتم دیدم نیست ... صداش زدم جواب نداد از اونجایی که هر وقت جلوی چشمام نیست واسه آسودگی خاطر چکش میکنم که مبادا کوشه ای مشغول خراب کاری و یا کار خطرناک باشه برنگشتم اتاقش کارهامو ادامه بدم یه نگاه از دور به اتاق خودمون کردو و گفتم روژین جواب ندادرفتم سالن گفتم روژین جواب نداد از توی پذیرایی اومدم برم سمت دستشویی شاید اونجا باشه چون دیدم توی پذیرایی هم نبود همینطور که رفتم سمت اون یکی خروجی پذیرایی دیدم خانمی رفته بالای پنجره و اون باز کرده نشسته لبه پنجره وای نمیدونید چه حالی شدم خشکم زد مونده بودم چکار کنم اگه جیغ و داد میکردم میخواست در بره میوفتاد پایین با یه لبخند حاوی از پر از ترس و ناراحتی رفتم جلو و گفتم روژین نتو اینجایی یهوی قاپیدمش توی بغلم محکم گرفتمش و زدم زیر گریه و بوسه .. همین که حال منو دید میگه مامان خیلی کار خطرناکی کردما مگه نه؟ چی بگم چیتگ به این دختر از وقتی این اتفاق افتاد تا آخر شب که بزور خوابیدم این صحنه جلوی چشمم بود با هزار تا اما و اگر حسابی بهو ریخته بودم اگه افتاده بود چی ؟ اگه کج شده بود چی ؟ اگه کنجکاو شده بود اون پایین رو ببینه چی ؟ و هزار تای دیگه بعدش به خودم نهیب میزدم که حالاکه اتفاقی نیوفتاده ول کن اینچیزا رو اما تا میومدم یه فیلمی ببینم یا با آقای خونه حرف بزنم دوباره اون صحنه جلوی چشمم بود با این سوالات این چطوری رته اون لبه پنجره رو چطوری باز کرده اول دستش رو گذاشته یا پاشو تعادلش بهم نخوردهخلاصه که دیشب با دارو خوابم برد هیچ چیزی نمیتونست اونصحنه رو از جلوی چشمامم دور کنه حتی اوم آپ کنم اینقدر حالم بد بود که بلند شد نمیتونستم بنویسم ...

خدایا خدای بزرگ و مهربان هزاران هزار سپاس واسه اینکه به فرشته هات گفته بودی مواظب دخترک من باشن ... یکبار دیگه نشونم دادی که هنوز یادت نرفته من چقدر توی زندگی غم و غصه خوردم نخواستی بار دیگه منو امتحان کنی ... خدایا شکرت خدایا هزار بار شکرت خدایا بهت قول میدم دیگه همون یک دقیقه هم از جلوی چشمام نذارم دور بشه ... ولی آخه تو هم یکمی به این بنده کوچولوت عقل عطا کن تا بدونه نباید دست به همچین کارهای بزنه....

میدونم واسه هرکی این کارجا رو تعریف کنم میگه ... مگه میشه یه قابلمه آب کردن مگه چقدر طول میکشه که رفته همچین کاری کرده ولی بخدا مدت زمانی که ندیدمش همین بود که شیر آب رو روی قابلمه باز کردم اجاق رو روشن کردم برگشتم قابلمه پر بود گذاشتم دیدم نیست... ولشکن دوباره مثل دیروز حالم بد میشه ... فقط خدارا شکر میکنم .... خدایا شکرت

خانمی اینجا نشست بود باورتون میشه

لازم به ذکر برای دوستان زیاد حرص و جوش نخورید ما مبل رو به جای قبلی منتقل کردیم و از خیر دیدن بارون گذشتیم گذاشته بودیم اینجا وقتی بارون میاد بریم نگاه کنیم تازه قفل هم بود توری هم داشه دیگه چی بگم که نگم بهتره

اما از کارهای خانمی در روز ۱۵/۱۱/۱۳۸۸ درحالی که دقیقه ۳۵ ماه شده ...صدام کرده مامانی بیا ببینم چکار کردم ... من فرزند شیفته رفتم ببینم چه دسته گلی آب داده با این صحنه مواجه شدم و اینکه عکسم رو بگیر ... روژین دخترم چی ؟

اینجا نمایشگاهست بیا ببین.. بیا تو

خواستم برم تو ...پام رفت روی یکی از این نشیمنها

اه مامان حواست کجاست میزشون رو کج کردی کتاباشون ریخت رو زمین...

خودمونیم عجب نمایشگاه کشکی درست کرده مثل ورزشگاهی هست که میسازه

ورزشگاه روژین

گفته بودم  موهاش رو گیس کردم ... ای خدا فدای اونن خندهات بشم مادر چقدر ناز نازی شدی دیشب که این عکس رو آپ میکردم با ناراحتی میگه مامان روژین دهنش چی شده... دیدم همراه با بغض میگه فهمیدم احساس بدی بهش دست داده و مجبور شدم خودم یه چند باری بخندم و دندونام رو نشون بدم تا بتونمم بهش هالی کنم  بعضی وقتها توی خندیدن دیدن دندانها طبیعی ... حالا همیشه رو فاکتور گرفتم ... قوربونت برم مادر

فدای خندهات

دیشب که نشسته بودم برای آپ عکسها آخه دراپ شاتم درست شده بود ذوق زده شده بودم دیدم صدای تق و توق وحشتناکی میاد اولش گفتم چیزی نیست شاید یی از اسباب بازیهاش رو میوبه به دری جایی بعد که خیلی طولانی شد به خودم گفتم هر اسباب بازی بود تا حالاباید خورد خمیر میشد برم ببینم جریان چی ؟ باا این صحنه مواجه شدم ... خانمی دوتای از این معکب رنگی ها رو میزنه محکم بهم تا تیکه بشم بعدش اینو درست کنه ... روژین مامان اینجوری مشکنن بیا ناخن بزن زیرشون در میان

نه اینجوری بهتره با صدا در میان

تو دلم گفتم انگار خودش کر ... به فکر ما نیست که صداش ما رو اذیت میکنه.. تازه یه ضربه میزد لق میشد ضربه دوم رو میزد جا میوفتاد تقریبا یه ۲۰ دقیقه ای طول کشید تا تونست همین چند تا رو از هم جدا کنه بازم خوبه قانع شد به همینا

اما یه ورزشگاه های هم درست میکنه بیاین ببینین فقط اگه متوجه نشدین ناراحت نشیدن خودم واستون توضیح میدم  

حاصل 20 دقیقه تلاش و سر درد مامان بابا

اینم عکس اون چیزای عجق وجقی که میسازه و خیلی خیلی ذوقشون رو داره منم توی ذوقش نمیزنم و از فرصت استفاده میکنم و سوال جوابش میکنم

اینجا جاده است و پل و درخت و تونل و برج ... خودتون دیگه بهم ربطش بدین

این عکس فکر کنم مال ماه پیشه اصرار داشت از خودش عکس نگیرم فقط از ساختمانهای که ساخته عکس بگیریم میبینید چطور رفته قایم شده

شاید واسه شمای که میخونید و میبینید جالب نباشه همانطور که اول واسه منم نبود اما عکسها رو میذارم واسه خودش یادگاری بمونه که بعدهها بهش بگم تو که از ۱ سالگی پازل درست میکردی و پازل های ۱۴ تیکه رو توی ۱۵ ماهگی کامل میکردی  در آستانه سه سالگی چی توی این بی نظمی می بینی که من عاجز نمیبینم باعث شادی تو میشه ... دخترم وقتی بزرگ شدی اگه یادت بود به منم بگو

از این جور سازها زیاد داره از همشونم خودش عکس میگریه یا به ما بگیرین اما نمیشه که همه رو گذاشت ...

راستی به این حسن کچل بیچاره نگاه کردن کهه میشه وسط اتاق روژین

روژین و بابا صبح رفتن دکتر بعدش که اومدن فوری گفت شیر میخوام درحالی که شیر براش ریختم لیوان و میخورد ... روژین مامان دکتر چی گفت ؟

- دکتر گفت باید داروهات رو بخوری تا خوب خوب بشی ....

از بابا پرسیدم گفت دکتر همچین چیزی نگفته الهی قربونت برم که میدونی دکترا منظورشون از دادن دارو چی ...

تولد زهرای نازنین و عزیزم رو که ۱۶ بهمن ماست تبریک میگم ... و هزار هزار تا آرزوی خوب واسش دارم ..

مامان زهرا جون  میخواستم یکی از عکسهای زهرا رو توی یک قالب بذارم و بهش هدیه بدم که راست کیلیک غیر فعال بود ببخشید دیگه فقط یه تبریک و یه شاخ گل میتونم تقدیمتون کنم

ممکنه فردا نتونم آپ کنم تولد راشا جون رو هم تبریک میگم برای راشا تمشکی هم  هزاران هزار آرزوی خوب دارم

نازنین جون ۱ سالگی تمشک  زندگیتون رو تبریک میگم

باید اعتراف کنم که تو سایت راشا تمشکی به سختی میتونید یه عکس غیر واقعی گیر بیارین همه عکسهارو مامان مهربونش در حال انجام کارهای غیر معمول و غیر متعارف ازش گرفته و واقعا طبیعی هستن من این دو عکسی رو که داره غذا میخوره خیلی دوست دارم البته توی یکی از پستاش ماست خوردنش هم بود که حالا یادم نمیاد چه پستی بود تا لینکش بدم و برید ببینید...

پستم خیلی خیلی طولانی شد ببخشید سرتون رو در آوردم ... روژین و باباش خواب بودن منم کمال استفاده رو بردم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۸۸ساعت 21:49  توسط مامانی   | 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس