

|
|
|
|
|
سلام کسی هست بتونه بگه این چی ؟
دوستان عزیز زیاد خودتون رو خسته نکنید . این یه اسبه... حتما یش خودتون میگید چه اسب نازی ...نه ؟ درست میگید آخه منم به روژین همین رو گفتم . عصری که پای سیستم بودم خانمی یهو صدام کرد و گفت مامان بیا یه اسب درست کردم ببین . منم رفتم و اینو دیدم و تشویق آفرین و چه اسب قشنگی اونم کلی ذوق کرد . بدو رفت روش نشست اینطوری
که یهوی من گفتم روژین همیجا بشین بریم دوربین بیارم از تو اسبت عکس بگیرم . خانمی گفت باشه مامان من یکم اسب سواری کنم و شروع کرد به پیچکو پیچکو گفتن ... من که برگشتم با ناراحتی ... مامان جونم اسبم نمیره شما بودید چی میگفتید ...... مامان جون شاید شیر نخوره ضعیف شده نمی تونه حرکت کنه ؟ نه خورده خودم بهش دادم . شاید خوابش میاد خسته است . نه هنوز که تکون نخورده خسته نیست . تنبله .... نه عزیزم یکمی صبر کن الان تکون میخوره اینا ها ایناها داره تکون میخوره الکی بهش گفتم اونم ضایعم نکرد و توی تخیلات خودش فکر کرد داره تکون میخوره ... فدات بشم الهی دختر گلم
**** هنوز عادتشو داره : هروقت عکس میگیرم بدو میاد میگه ببینم ببینم . بیبینم خوب شده .یوقتای میگه خوبه و یوقتای میگه اصلا خوب نیست دوباره ..
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 7:56 توسط مامانی
|
|
||