Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers شروعی دوباره

خیلی وقت بود دیگه خاطره ای ننوشتم آخه بیکار نمیشدم یا اینکه مسافرت بودیم چهارشنبه شب ساعت 8.5 رسیدیم دلم میخواهد هرچی که توی این مدت اتفاق افتاده رو بنویسم اما نمی دونم از کجا باید شروع کنم .از امروز شروع میکنم و هروقت که شد از گذشته هم مینویسم .

امشب رفته بودیم پارک نه قبلش رو بگم بعد از اینکه بابای رفت سر کار ساعت 2 روژین گرفت خوابید و منم حسابی به کارهایم رسیدم درضمن تو مسابقه خواب آسمانی هم نظرمو دادم چه بچه های نازی اما نمی دونم چرا عکس روژین نبود یاشاید بود و باز نشد . ساعت 5 دیگه داشتم از تنهایی دق میکردم رفتم با کلی ناز و ادا خانمو بیدار کردم حاضر نبود بیدار شه به بهونه بستنی بیدار شد راستش میترسیدم بذارم بیشتر بخوابه اون وقت جاشو خیس کنه . بستنی که خوردیم روژین جیش کرد و رفتیم توی حیات راضی نبود توی حیات بمونه براش توپ آوردم بازی کنه اما بازهم راضی نشد میگفت مامانی پایین باز باز مامانی پایین جالب اینجاست که من رو زمین نشسته بودم اما طبق عادت توی خونه که همیشه میخواد بگه از مبل بیا پایین هی میگفت پایین . بعد با کمک پسر همسایه بهش غذا دادم خورد هی میگفتم علی بیا وایسا اینجا تا روژین نگاهت کنه بیچاره پسره میخواست دوچرخه سواری کنه تا میرفت روژین میگفت علی بیا علی بیا خلاصه با هر دردسری بود یه کمکی درو باز کرد و خودشو کج کج از لای در رد کرد منم مونده بودم چطوری بگیرمش آخه یه دستم ظرف غذا بود یه هو دیدم خانم پاشایی و شوهرش اومدن که برن پیاده روی روژین که انگار دنیا رو بهش داده بودن یهو شروع کرد به حرف زدن عمو میو رفت عمو بیب بیب عمو توپه عمو بیا و هزار تا عموی دیگه حالا وقتی میره خونشون تحویلش نمیگیرها بیرون اینقدر عمو عمومیکرد کلی پشت سرش آقای پاشایی  گریه کرد بزور آوردمش خونه مامیش کردمو گفتم حالا میبرمت پارک خواستیم بریم پارک که خانم آرامیان داشت ماشین میشست خیلی وقت بود ندیده بودمش رفتم توی حیاتشون و باهاش سلام علیک و روژین هی میرفت شیر آب و میبست سید هم وقتی آب میومد میگرفت طرف صورتش تاخیسش کنه بخیال خودش جبران اذیت روژین نمیدونست که روژین بیشتر کیف میکنه . خلاصه بردمش پارک وتوی پارک کلی اذیت و آزار و همش میخواد دیگران به حرفش گوش بدن هیچکس روی تابش نشینه به منم میگه با پا لگد بزن به تاب با دست هل دادنو قبول نداره ترا خدا میبینید چه دوره زمونه ای شده یک با بابش با پا زد وسط تاب و هلش داد حالاهرروز از من میخواد اینکار و بکنم اون مرد میتونه من که نمی تونم توی پارک لنگو بیارم بالا . امان از دست پدر و دختر

خدا رحم کرد

وای نمی دونم چطوری بگم که چه اتفاقی افتاد روژین و ستایش بالای سرسره بودن که یهو من به مامان ستایش گفتم نکنه روژین ستایش و هل بده رفتیم ترفشون هنوز جمله من تموم نشده بود بهشون نرسیده بودیم که بعععععععععععععله روژین خانم دختر بیچاره رو که ایستاده بود روبروش هل دادو گفت برو وای نمی دونید چه صحنه ای بود خدا به بچه و پدر و مادرش و ما خیلی رحم کرد حساب کنید ستایش سر پا مثل اسکی باز ها داشت از سرسره میاومد پایین که من تو هوا قاپیدمش همچین که من دودیم طرفشو و داد زدم و مامانش هول کرد یهو محکم دستمو انداختم زیر بغلش که بیچاره از ترس داشت می مرد خدا را شکر چیزیش نشد و لی از ترس خیلی گریه کرد حالا تو این گیر و ویر روژین میگه آجی آجی بیا پایین آخه ستایش تو بغل مامانش بود من که خیلی تکون خوردمو تا 5 دقه بعدش قلبم داشت تند تند میزد اگه یوقتی خدای نکرده ستایش کج میشد و یا کله ملق میشد با سر میاومد پایین یا کج میشد و از اونطرف پرت میشد پایین اگه .... وای خدا تصور اون صحنه هنوز پشتمو میلرزونه خدایا شکرت که بچه مردم چیزیش نشد . خدایا شکر .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر ۱۳۸۷ساعت 23:36  توسط مامانی   | 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس