Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers آبرو ریزی وای .....

صبح با روژین و بابایی رفته بودیم بازار که ماشین ظرفشویی و فریزر و دستگاه تصفیه آب بخریم عجب خریدی ...... اول که انگار ماه رمضون مغازه ها تکلیف خودشون رو نمی دونن کی باز کنن و کاسبی چندانی هم نداشتن جالب اینجا بود که رفتیم توی یه مغازه شیک و پیک و خلوت فروشنده داشت درمورد جنسش توضیح میداد حالا تو اون موقعیت روژین اومده بین ما ایستاده با صدای بلند میگه پی پی و دست میذاره روی نازنازش ما بروی خودمون نیاوردیم دوباره با صدای بلند تر گفت پی پی . پی پی بابایی یه نگاه به من کرد و ینگاه بفروشنده بعدش من دیدم اوضاع داره خیلی خراب میشه دستشو گرتم بهش گفتم باشه مامان اشکالی نداره مامی هستی جیش کن . اما انگار نه روز گیردادنش بود از من جدا شده و دوباره به باباش میگه بابا پی پی ( ۱۰ بار پشت سرر هم بخونید )بابای هم از آقای فروشنده تشکر کرد و اومد گفت وقت دیگه اگه بود که اینکارهارو نمیکنه و خبر نمیده حالا باید جلوی غریبه ها همه بفهمن پی پی داره گفتم چکار کنم بچه است دیگه گیر داده حالا هرچی میخواستیم بهش بگیم اشکال نداره قبول نمی کرد سرافونشو زده بود بالا اشاره به شورتش باز باز که مامیشو باز کنیم تا خانم جیش کنه وای هم خنده مون گرفته بود هم حرصمون درآورده بود ولی خودمون قیافه اش توی مغازه خیلی خنده دار بود که جدی میگفت پی پی قیافه بابا از عصبانیت و قیافه من از خنده که جلوی خودمو گرفته بودم . 

آب بــه

رفتیم فروشگاه تصفیه آب آقای فروشنده داشت راجب دستگاه توضیح میداد که آب از کجا وارد میشه و مخزن داره و موتورش کجایی یه اینجا که رسید روژین مثل جن زده یهو داد زد مامان آب به آب به اشاره داد به کیفم انگار یادش اومد که من قمقه آبشو تو کیفم گذاشته بودخوبه آقا اسم آب رو آورد وگرنه بچم از تشنگی داشت هلاک میشد از بسکه بیرون که میریم فضولی میکنه که یادش میره تشنه اش میشه آخه شما بگید وقتی پیاده روی صاف هست آدم مگه مجبور از دم در مغازه ها رد بشه که یکی بالا و یکی پایین حاضر نمیشد پیش ما قدم بر داره دم در  مغازها هم ارتفاع نبودنن و روژین احساس میکرد تو پارک هی بالا و پایین می پرید .    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۷ساعت 1:7  توسط مامانی   | 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس