

|
|
|
|
|
قاط زدن روژین داشت بهونه خواب میگرفت از اون روزهای که با خواب مبارزه میکنه داشت گریه میکرد که تلفن زنگ زد تا رفتم پیش تلفن روژین گفت بابای یهو من و بابا زدیم زیر خنده آخه تو بغل باباش خوابیده بود اما اینقدر جوگیر شده بود که هرچی باباش میگفت من اینجام روژین هی میخواست گوشی و بگیره و با باباش صحبت کنه مامان میگفت بچم و بردین اونجا دیونه اش کردین قاطی کرده هی دل میسوزوند .ماهم دل سیری خندیدیم . بسه بد راستی یادم رفت بگم روزی که میخواستیم بریم آبادان کامپیوترروشن بود یهو عکس آرمین درحالی که نمک ها رو ریخته روژین دید گفت اِ آمین منم شروع کردم به تعریف کردن جریان و گفتم آرمین بچه بدی نمکا رو ریخته با دست پخش کرده رو زمین از اون روز به بعد هر وقت بهش میگیم آرمین چی محکم میگه بچه بد میگم چرا دستاشوو میماله رو زمین میخواد بگه نمک ها رو پخش کرده . تازه هر وقت عکیشو میبینه داد میزنه بچه بد . باباشم کیف میکنه مدام میگه آرمین چی تا اونم تکرار کنه تقصیر خودشه میخواست نمکارو نریزه . بسه بد
دندون جدید امشب روژین خیلی اذیت کرد وای مامان چقدر منو اذیت کردی الهی برات بمیرم داشتی درد میکشدی واسه همین بداخلاق شد ی 2 تا از دندونهای نیش باهم دراومدن ژل هم زدم اما فایده نداشت اینقدر عصبی بودی که حتی اگه یکی از مربع های جورچینت میافتاد جیغ میزدی بقیشونو خودش مینداخت . وقتی دیدم خیلی سر ناسازگاری داره گفتم شاید از دندونهاش باشه نگاه کردم دیم بعععععله امشب عروسی داریم . ژل که زدم براش خیلی جالب بود هی دهنشو مزه مزه میکرد فکر کنم مزه اش یادش رفته بود یه چیز جدیدی بود براش .الهی بمیرم خیلی درد میکشه نمی دونم براش چکار کنم اگه این پماد نبود چکار دیگه ای از دستم بر می اومد کاش ۲تای پایین هم در بیاد که ۲ بار درد نکشه و این حالتهای عصبی دیگه بهش دست نده و خدایا کمکش کن . بابا هم امشب شب کار اصلاٌ این بابا خیلی خوش شانس تا حالا دندون دراوردن ترا ندیده این از بدشانسی های منه . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۷ساعت 1:44 توسط مامانی
|
|
||