Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers تمام هستی من روژیــــــــــن | شهریور ۱۳۸۹

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۹ساعت 15:31  توسط مامانی   | 

تا میگم قوربونت.. طلاپشتش میگه واسه تو میخرم طلا ملا یا اینکه توی خونه راه میره میگه ...هله هله...هله هله ..رقصیدی ... عشقم .. ندیدی... ...... واله نمیدونم درست نوشتم یا نه آخه خودم این آهنگ رو نشنیدم .. درست و غلطش رو نمیدونم

نظرتون چیه آدم اینجوری تی وی ببینه

میرفتیم خونه عزیزجونش دیدم صدای ازش در نمیاد برگشتم دیدم چه کرده ... کاش نی نی منم مثل نی نی اون اینجوری آروم توی ماشین میخوابید

اون دسته گله حکایت داره هااااااابهش می رسیم

عزیزجون این گلها رو اینجوری بگیر تا موهاتم شونه کنم خوشگل بشی ... لاغر بشی .. عروس بشی چشم بابام روشن که میخواد مامانم رو عروس کنه جالبیش اینکه که مامان بیچاره نباید در این حین قوز کنهو نباید گلها رو هم پایین بیاره ... البته الان یواشکی کمی دستش رو پایین آورده و گرنه به فرمایش خانم باید جلوی روش باشه دسته گله .. مامانم بیچاره اذیت میشد همیناینکه موقعه شونه کردن موهاش درش میومد هم اینکه دستش تقریبا نیم ساعتی بالا بود

دختر نازم توی یکسال گذشته خیلی مواظب مداد رنگیهاش بود ... و نهایت تلاشش رو کرد که بعد از استفاده سرجاش بذارتشون که مبادا بت من بیاد و ببرتشون .. از قضا یبار اینن اتفاق افتاد و خانم دیگه مواظبشون بود خوشم میومد که دیگه بیشتر وقتا نیاز به تذکر نداشت بعد از نقاشی بدو میذاشتشون توی کشو ... بهش قول داده بودم که براش یه جعبه مداد رنگی بزرگ بخرم .. البته توی ذهنم ۲۴تایی بود تا اینکه اون شب رفتیم و ۲۴ نبود منم براش ۳۶تایی خریدم آی چه ذوقی داره میکنه باهاشون .. تا حالا هم که نیاز به تذکر نداره و خودش مرتب و منظم میذاره سرجاش بببینم این یکی رو چکار میکنه ...البته از اون قبلی هم کم وو کاستی های هست ... رنگ سیاه رو خودم بنا به دلایلی قایم کردم مداد قرمزش رو انداخته توی روکش مبل و مداد قهوه ای رو گم کرده مداد آبی هم اینقدر کوچیک شده که اذیت میشد موقع رنگ آمیزی منم یکی دو شبه قایمش کردم تا این جدیده رو براش گرفتم .. باورتون نمیشه اندازه یه بند انگشت شده.. به زور میذاشتش توی مدادتراش تا بتراشتشخاله مداد رنگی ها رو دید و گفت کافر چرا واسه بچه مداد رنگی نمیخری ...مثل این بدبخت بیچاره ها هی باید با این ریزه ها سر کنه دستش درد میاد ... گفتم ترا خدا کیف نمیکنی اینقدر خوب ازشون استفاده کرده تا کوچیک شدن .. اینطرفی ببین دختر

اونی که رنگیش کرده یه مورچه است .. اونم یه آدم که داره میره سوار قطار بشه ...حالا من موندم که این خانم دقیقا همینطوری که من عکس انداختم نشسته یود و نقاشی میکشید ... چرا قطار رو اینجوری رو به بالا میکشه و مورچه رو اونجوری روی هم روی هم میکشه ... همیشه این مدلی نقاشی میکنه ... جای چرخها و پاهای مورچه رو دست حدس میزنه و میذاره ولی موقع کشیدن رو به بالا میکشه ...

اگه کسی چیزی راجب اینجور نقاشی کشیدن میدونه ممنون میشم بهم بگه .. هرچی هم بهش میگم خوب مامان اینجوری کاغذ رو بذار بکش قبول نمی کنهاین پایینی هم یه هنرنمایی دیگه که البته حشراتش کار مامانه

و این یکی هم در حال صبحانه خودرن یهوی دلش خواست یه پروانه بکشه

راستی اون ستاره جایزه اش هست عجب پدر و مادر لارجی چه جایزه ای قیمتی به بچه شون میدن نه ؟؟

اما از هرچی که بگم نمیشه از شیرین زبونی هاش نگم..اصل زندگی اینه دیروز یکی از دوستانم داشت تلفنی باهاش صحبت میکرد و خوش و بش یهوی وسطاش دیدم گفت : من روژین خانمم.. من همون موقعه چیزی نرسیدم بعدش دوستم گفت هرباری که خواستم صداش بزنم خانم رو گفتم یبار گفتم روژین ... که اونم فورا گفت من روزین خانمم دیروز صبح ساعت ۱۰ زنگ زدن به بابا جون که آماده باش ۵دقیقه دیگه ماشین میاد نبالت و پایین باش دیگه روژین رو ندید... وقتی خانم بیدارشد و صبحانه خوردگفت مامان باباجونم کجاست ... گفتم شما که خواب بودی آقای رئیسشونزنگ زد اومد دنبالش بردش ... خوب چرا رفت .. گفتم که باید میرفت رئیسشون اومده بود پایین .. خوب رئیسشون کیه ؟؟ رئیسشونه دیگه ... نه رئیسشون کیه ؟؟ آها فامیلش ... آقای (مثلاً رضایی)رضایی ... اه خوب به آقای رضایی میگفت نمیام میخوام پیش دخترم بمونم .. نمیشد مامان جون حالا زود میاد بیا باهم بریم بیرون ...خرید اونم زود میاد .. نه حتما رفته که هفت بیاد - این هفت هم ماجرایی داره ... وقتی یه کاری بابا داره و میگه یکمی دور تر میام بهش میگم بابا گفته هفت میام .. این بیچاره عدد هفت مونده توی ذهنش نه عزیزم گفته زودتر شاید ۳-۴ تو دلم گفتم شایدم ۱۰-۱۱-۱۲-ولی بلند نگفتم مبادا بشنوه ناراحت بشه خوب یه زنگ بزن باهاش حرف بزنم منم تماس گرفتم پشت خط به باباجونش میگه ... بابا کی میای ؟ زود میام دخترم .. خوب چرا رفتی ؟کارخونه خراب بود  رئیسم گفت بیا بریم... خوب به آقای رضایی بگو میخوام برم خونه پیش دخترم ... پیش گلم پیش عروسکم قیافه من دیدنی بود اونطرف هم انگار بابا همینجوری بوده بعدا واسم گفت نمیدونستم بخندم یا همینا رو به رئیسم بگم بعدش یهوی برگشت گفت : باباجون آقای رضایی کچله ؟بابا هم یه چیزی جواب داد بعدا ازش پرسیدم گفته بود نه ... وقتی قطعش کرد گفتم بابا گفت آقای رضایی چیه ؟( خودم میدونستم که کچل نیست روزی ۱۰ بار می بینمش )هیچی گفت کچله .... نه عزیزم مو داره .. چرا کچله آخه اونم همش مثل بابای میره سرکاردیگه پس کچله ... شما ربطش رو خودتون پیدا کنید

مامان جون وقتی بزرگ شدم .. از خواب بیدار میشم به دخترم و برادرم (پسرم منظورشه )صبحانه میدم می برمشون مهد کودک خودمم میرم سرکار ... وقتی اومدیم خونه براشون غذا درست میکنم میبرمشون پارک ... ۵شنبه جمعه ها می برمشون آ...(الهی قوربونش برم که عشقش روزهای ۵شنبه جمعه است ) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۹ساعت 6:10  توسط مامانی   | 

  خوب وقتي يه مامان پشينه پاي كامي ... بعد از چند دقيقه معلومه با همچين صحنه هايي رو برو ميشه ... بايد بيشتر هواسم رو جمع كنم و به معني اين هست كه بايد روژين هميشه جلوي چشمم باشه ... نميدونم چرا اينجوري شده يا بگم اينجوري شدم اگه يه لحظه صداي ازش نياد زود دلم شور ميزنه الان داره چه بلايي سر خودش مياره يا الان داره چه خرابكاري انجام ميده قربونش برم كه وقتي ميخواد آرايش بكنه هميشه لپ  اونوري رو روژگونه ميزنه انگار به طرف ديگه تسلط نداره

 روژين خانم داري چكار ميكني ؟

دارم به حيوووووووناتم آب ميدم بخورن

حكايت اون قصه است كه به روباه توي ليوان ميدن و به لك لك توي بشقاب ... خوب معلومه اينجوري نميتونن آب بخورن دختر

 

 

خوب آخه مامان جون اين جنگله رود خونه نداره خواستم خودم براش رودخونه بذارم بعدش ديدم نميشه .. گفتم اينجوري بخورن

دختر گلم چطوري رودخونه درست كني ...

ليوان آب رو ميريزم از اينجا تا ااااااااااااااااااااااونجا يه رودخونه بزرگ ميشه

اي خدا خيرت بده دختر نميخواد رودخونه درست كني همينجوري آبشون بده

*************************

چند روز پيش باباي بهش شكلات داد و خانم تقاضاي دوتاي ديگه رو داشت و داشتن توي آشپزخونه چك و چونه ميزدن .... كه ديدم خانم برگشته ميگه :

بابا ... بابا ... بابا جون ... نگام كن ...( صداي بابا اومد كه برگشت و گفت چي عزيزم )

دهنت رو به بندددددددددددددد..... 2 تا شكلات ديگه بده

*************************

باباجون توي تعطيلات ما رو تنها گذاشت و رفت سر كار بيچاره نميخواست بره وقتي روزه باشي و خواب باشي يهو موبايلت زنگ بخوره خوب معلومه مي پري از خواب و بدون توجه به شماره جواب ميدي و انوقت بهت ميگن پاشو بيا چاره اي نداره كه گوش به فرمان باشي ... دلم خيلي واسه آقاي خونه سوخت گناه داشت .... با چه حالي پاشود رفت و به من گفت ميرم زودي ميام ... زهي خيال باطلمكالمه  و من و روژين بعد از اينكه يه چند باري بهونه گرفت كه چرا بابا جونم نيومد؟؟در حالي كه روي دسته مبل ايستاده بود... مامانجون چرا بابا نيومد ؟ خوب مياد عزيزم ... رفته سركار ....خوب من هي بهش ميگن نرووووووووو نرررررررررررو تو بهش ميگي برووووووووو بروووووووووووو.... قيافه من اينجوري بود باوركنيدمامان جون من كه از خدامه بابام توي خونه باشه ... من بهش نگفتم برو ... رئيسش زنگ زد گفت زود بيا كارخونه خراب شده ... در حالي كه يكمي كلافه بود و همچنان روي مبل ايستاده بود با يه قيافه حق به جانبي گفت : مامان جون يعني هركي ... هركي ... هر كي .... هركي بلد نيست درستش كنه ... فقط باباجون من بلده درستش كنه ؟ دلم ميخواست قورتش بدم ، ميخواست بگه هيچكي معادلش رو هركي استفاده كرد.. انگاري خودش ميدونست درست نيست چند بار مزه مزه كرد ولي چاره اي نداشت واسه همين همون هركي رو استفاده كرد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 9:55  توسط مامانی   | 

دوستان خوب پرشینی می بینم که اینبار مجرهای طرح .... سراغ شما اومدن خوبتون شد .. تا بفهمید ما اون چند روزه چه حالی داشتیم

دلم براتون تنگ میشه ... کاش دیدارها زودتر تازه بشه

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 0:16  توسط مامانی   | 

 

عکسها گویای اتفاقی که افتاده هست ... موندم چکار کنم بیشتر وقتا بچه ها جلوی موهاشون رو میچینن ولی .... فکر کنم حالا دیگه تعادل نداشته باشه بچه گربه خونه ما ....

 

الانم نشسته پیشم و این عکس بچگی هاش رو دیده غش خنده .. قوربون خندهات برم ازته دل داره قهقهه میزنه میگه نگاه روژین خانم مامی و روزین خانم نافش معلومه و روژین خانم دکمه هاش معلومه و هزار تا چیز دیگه ... قوربونت قهقه هات عزیز دلم

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور ۱۳۸۹ساعت 22:23  توسط مامانی  

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس