

|
|
|
|
|
وااااااااااااي خدا از گرمي هوا نگم بهتره.. اصلا ناي حرف زدن ندارم بذاريد عكس بذارم اينجوري بهتره
خوب معلومه با اين كارش باباي كي رو بيشتر دوست داره ....
اينم عشق عمه كه بلند شده تو اين هواي گرم اومده جنوب ... عزيزم تو هم موهات فر ميشه توي شرجي الهي بميرم هواي باباش رو كرده بود هي بهونه اش رو ميگرفت منم پيشنهاد دادم عكس باباش رو بدين دستش كه با اين صحنه هاي جالب مواجه شديم
ديديم هي انگشتش رو ميذاره روي لب بابش هي ميگه بابا ... بابا... دلم اينقدر مي سوخت بهش گفتم چرا اينكار رو ميكنه زن داداشم گفت آخه وقتي باباش مياد خونه ميشينه رو بروش هي انگشتش رو مذاره روي لب باباش اونم به حالت بازي بازي انگشتش رو ميخوره مهرشاد هم غش خنده دلش ضعف ميره ... بيچاره فكر كرده بود حالا هم اينكار رو بكنه باباش انگشتش رو ميخوره عزيزم ... اين بچه ها چه عالمي دارن نه ؟؟؟ *** اينجا بابا محمد روژين خانم رو بغل كرد و رفت وسط خيابون به يكي از ماشينا اشاره داد نگه داره و يه عكس يادگاري باهشون گرفت ...
اينم تصاوير بسيار شاد از كاروانهاي شادي بعد از بازي صنعت و برد دلچسب اون ناگفته نماند ما هم يه چند دوري با كاروانهاي شادي توي شهر چرخيدم... خودمونيم خيلي خوش گذشت
تو اين عكس هم كه زياد واضح نيست ساعت ۱ شبه و هنوز در استاديوم ورزشي شلوغ بود و پسرا پرچم زرد و برزيل رو روي زمين گذاشته بود و سجده كرده بود و يه عده هم اونطرف ميرقصيد .... اين جشن رو يبار ديگه با اين شور و حال ديده بودم وقتي تيم ملي بعد از بازي با استراليا رفت جام جهاني ... البته اين هوادارها هميشه بعد از بازي جشن و بزن و برقص دارن ولي اين يكي ديگه خيلي طولاني بود از عصري تا ۱ شب كه ما بيرون بوديم شلوغ بود و موتورها و ماشينها مي چرخيدن .. ميگم اينهمه بنزين مصرف كردن دولت حالا چكار كنه اما روژين خودم حتما تا حالا از اين صحنه هاي عجيب ديده باشين اما فكر كنم اين يكمي عجيب تر باشه نه ؟؟قوربونش برم چند روزه گير داده كه با خودش تخم مرغ ببره مهد و ما هم قبول كرديم اين عصر اون روزي كه اصرار داشت ... رفتم كه كيفش رو بردارم وسايلش رو ازش بيرون بيارم و تغذيه فردا رو براش آماده كنم كه با اين صحنه مواجه شدم ... شبش هم موقع خواب يه تخم مرغ بالاي سرش گذاشت خوابيد و چون ديدم نميشه تخم مرغ نپخته ببره مهد ...الان سه روزه هر روز ۲ تا تخم مرغ آبپز واسه خانم ميذاريم مي بره مهد ببينيم اين تخم مرغ كي از كله دخترك ميپره اونم تو اين گرما
وقتي يه مامان خسته از كار خونه پنجشنبه ظهر به خواب دلنشين نيم روزي ميره و بيدار ميشه با اتاق پر از آشغال شكلات مواجه ميشه و وقتي اتاق رو تميز ميكنه با يه صحنه مواجه ميشه كه اي داد بيداد چقدر هم خورده و مثل موش يه مقدار از كاغذا رو جايي قايم كرده
بخدا جاي امني قايموشون كرده بودم توي فريز ولي نميدونم چجوري پيداش كرده
و اين يكي هم مال روز جمعه عصرش كه كافي ۱۰ دقيقه اي ازش قافل بشي و ندوني كجا سرگرمه ************* -مامان جون ميشه اون تراش بزرگه رو بهم بدي ؟؟ براي چي دخترم ؟ -آخه مدادم هيچكدوم تراشي نيستن ( منظورش اينكه كه هيچ كدوم نوك ندارن شيرين زبوني هاش باشه واسه بعد ... يكمي كار دارم تا هفته ديگه خبري ازمون نيست وقتي بيام يه عالمه عكس داريم ***** پ . ن : درمورد مطلب قبلي دوستان دوستون دارم و عاشقتونم ولي چيز مهمي نيست واسه يكي از دوستان راه دورم هست اگه عمومي بود ميذاشتم ... ممكنه ناراحت بشه واسه همين هم نظراتش رو بستم هم رمز ندادم ... دوست ندارم كسي از دستم ناراحت بشه يا بينتون فرق بذارم واسه همين بالاش نوشتم اسم اون دوست رو كه بدونيد مخاطبم فقط و فقط يه نفره نه اينكه چند نفر رو از بين شما گلچين شده كرده باشم ... دوستمون دارم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ساعت 11:28 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
- مامان ماماني جونمممممممممم -بله -كاشكي برام شانس ميخريدي !!! -چي ؟ -شانس ... -قوربونت برم مامان شانس ديگه چي ؟؟؟ -شانس ديگه همون كه آقاه ميگفت ما كه شانس نداريم( نميدانم برگرفته از كدام فيلم و سريال يا شايد هم مكالمه خياباني باشد ).... منم ندارم ... برام ميخري ؟؟؟ واقعا موندم چي بگم ... -چرا مامان .. مامان ...مامان جون آدمااااا شانس دارن ..منم ميخوام تو دلم : اي بابا ما اگه شانس داشتيم سر باباي كلاهي به اين گشادي نميرفت ( اينجاش يكمي خصوصي درست نيست تو جمع بگم *** يه تشكر ويژه دارم از دوست عزيزم كه ما رو خيلي خيلي شرمنده كردن و لطف كردن ماهنامه شهرزاد رو به همراه هدايايي واسه روژين جون فرستادن .. خيلي زحمت كشيدي و اميدوارم بتونم زحمتت رو جبران كنم واز خجالتت در بيام دختر .. بايد همون روز زنگ ميزذم و تشكر ميكردم كه نتونستم جريان داره بعدا برات ميگم ... ویه تشكر ويژه هم از طرف آقاي پدر كه ديشب گفتن حتما از طرف ايشون هم تشكر كرده باشم... مرسي عزيزم ان شا... هميشه در كنار خانواده خوش و خرم باشي عزيزم
ميدونم كه عكس واضح نيست ولي فعلا بايد اينجوري تحمل كنيد تا مشكلي كه واسمون پيش اومده حل بشه نقاشي قوربونش برم نقاشي هاش خيلي واضح و كامل تر شده و ديگه از هر دري نقاشي نميكشه سعي ميكنه توي يك صفحه چيزاي كه ميكشه مرتبط باشه اينم يه نمونه اش
يه ماموريتي واسه بابا پيش اومدو يهوي رفت تهران ... من موندم و يه دخترك باباي ... شبا ماماني مامان جونم چرا بابام نيومد ؟؟؟ ماماني بابا جونم كي مياد ؟ ماماني تهران خيلي دوره ؟ ماماني رفت تهران چكار ؟ ديگه نميره كارخونه ... اميدوارم ديگه از اين كارها پيش نياد كه اين بچه اينجوري با بغض حرف نزنه و دل من ريش نشه بخدا اشك توي چشمام جمع ميشد ميخواستم جوابش رو بدم ... هر بار هم كه تلفني با باباجونش صحبت ميكرد آخرش ميگفت : باباجون فردا من و مي بري پارك بازي شهر بازي آ...... اونم هر دفعه پشت خط ميگفت باشه ... كلا هر بار با ما صحبت ميكنه بايد اين خواسته اش رو بيان كنه ****راستي تا يادم نرفته اين لينك رو واسه دوستاني كه خواسته بودن بذارم ... البته قطعه هاش خيلي ريزه و من ترجيح ميدم بچه هاي زير ۳ سال به هيچ عنوان استفاده نكن ولي جنسش معركه است واقعا راضيم ازش ...از مامان هیژا هم ممنونم باورت نميشه خودمم ميشينم پاش مثل موقعي كه آدم يه كار هنري انجام ميده و تمام فكرشوتمركزش يه جاست منم در گير ميشم واقعا بعدش احساس آرامش ميكنم انگار با دستام هرچي انرژي منفي دارم سر اين لگو هاي بيچاره خالي ميكنم چون بعدش خالي خاليم http://www.chare.ir/index.php?target=products&product_id=14978 ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 15:21 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
اينم هديه روز پدر من به بهترين همسر دنيااااااااااااااااااااااااااا .. قوربونت برم عزيزم
ميخواستم هديه رو در خلوت بهش بدم
روژين خانم بدو برو پايين تا منم بيام برو پايين مادر آژانس منتظره ها ... شما يواش يواش برو منم تند تند ميام -- درحالي كه دم در ايستاده بود و منم داخل داشتم روسري مي پوشيدم و دكمه اي مانتوم رو مي بستم --رفتم ديدم هنوز ايستاده آخه چجوري برم پايين .......من كه كفش آبي ندارم نگو من صندل آبي گذاشت بودم بپوشم خانم دم در ديده و يادش افتاده كه اون نميتونه بره پايين چون صندل آبي مثل مامانش نداره ... اي خدا من چكار كنم بايد از همه چيز دوتا بخرم بخصوص چيزاي كه رنگ آبي داره ... جريان تاپ آبي كه يادتونه
دائي محسن اومده بود پيشمون اين چند روز تعطيلي خدا خيرش بده ما رو از تنهايي در آورد روژين : دايي محسن چه رنگي رو دوست داري ؟؟؟ - قرمز - چي گرمز ؟؟؟ - نه قرمز اه نگو گرمز بگو گزمز ... بگو دايي بگو گرمز ببينم ياد گرفتي يه پنجشنبه بعد الظهر كه باباي سركار بود و مادر دختر خلوت كرده بودن ... سرش رو روي دستم گذاشته بود و دراز كشيده بوديم داشتيم حرف ميزديم از هر دري يهوي برگشتگفت:مامان مامان جونممممممم - :بله .. -: برام يه كفش پا بلند ميخرييييييي ؟؟؟؟ من فهميدم منظورش چي ولي مدام سوال پيچش كردم تا اينكه آخر كار برگشت گفت : از همين كفشا پا بلندا كه دوتا داري هااااااااااااا ... من يكي هم ندارماااااااا
ميخواستيم بستني بخوريم توي پارك پيشنهاد دادم بريم روي نزديك ترين صندلي بشينيم .. ديدم باباي ميگه نه بريم زير آلاچيق .... روژين : خوب من ميگم بريم اونجا !!!!!!!!!! بعدش بابا گفت از وقتي اومديم پارك خانمي گفته بابا بريم اونجا بشينيم و من بهش قول دادم موقع بستني خوردن بريم اونجا ... پس بگو باهم قول و قرار ميذارن به ما نميگن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر ۱۳۸۹ساعت 14:19 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام اين چند روزه سرمون يكمي شلوغ بود و واسه همين دير اومدم واسه آپ الان ميگم جريان چي ؟؟ ازاونجايي كه هوا خيلي گرم شده تصميم گرفتيم علاوه بر كولر موجود يه كولر اسپليت ديگه بگيرم ..داشتيم حرف ميزديم كجا نصبش كنيم اتاق خودمون اتاق روژين كه روژين خانم مالكش شد و تا مي گفتيم اينجا بذاريم به اين دليل حرفمون رو قطع ميكرد و ميگفت نه .. كولرم كولر خودمه نديده بوديم كولر هم شخصي باشه ....اين جمعه كه خانمي با اين نمك ريختنش روز جمعه مون رو شيرين كرد و مدام ميگفت مامان واسم كيك تولد بخر تا بابا محمد دوباره بياد خونمون .. فكر كرده هر وفت تولدش باشه مامان بابام ميام خونمون قربونش برم دل كوچيكش واسه اونا تنگ شده بود اما روز بعدش انتظار خانمي به سر رسيد و بلاخره اون لگو هاي كه مدام سراغشون رو ميگفت آقاي پست چي آورد ...
اينجا از ذوقش خودش از پله ها آوردش بالا
به محض ورود هم مشغول بازي شد واما روز سه شنبه هم زنگ زدن كه بياين ماشينتون رو ببرين ما جا نداريم يادش بخير ماشين قبليمون دلم براش تنگوليده ولي خوب آدميزاد همينه ديگه با يه چيزي كه خاطره زياد داره به زودي نميتونه فراموشش كنه يادمه وقتي اون ماشين رو گرفتيم باردار شدم ... يعني باباي ميگفت ماشين گرفتم تابت بردم ... بگرديم ديگه غم تو دلت نمونه ... اين غم و بيرون ميكنم تا جاي بچم تو دلت وا بشه ... مرسي عزيزم كه هميشه به فكرمي و تمام تلاشت رو براي خوش بودن ما انجام ميدي عشق من در كنار اون يكي عشق من
اينم يه كيك كوچول واسه شيرين تر كردن اين خاطره شيرين
و روژين خانم ..كه مشغول انگشت زدنه باورتون نميشه تا رفتم پيش دستي و چگال بيارم خانمي تمام خامه هاي اون طرفش رو خورده بود اينهمه سرعت عمل وااااي خدا من خيلي پير و شدم رفت و آمدم طول كشيد يا طلاي من خيلي زبله |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ساعت 11:33 توسط مامانی
|
|
||