Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers تمام هستی من روژیــــــــــن

ای کاش میتونستم توی این پست از کارها و اذیت کردنا و از شیرین زبونیهاش بنویسم اما چه فایدهکه جز از بی حالی و سرفهای چیزی ندارم که بگم اینقدر این دختر بیحاله که نای ایستادن نداره امشب برده بودیمش دکتر همین که از ماشین پیاده شدم گذاشتمش وایسه تا کیفموبردارم و بابای به جلوتر ماشین رو پارک کنه خانمی خورد زمین اینقدر دلم براش سوخت دیگه این چشماش از بسکه حاله ای از اب توشه تا نصفه باز دل آدمو کباب میکنه از ساعت ۷.۳۰ گرفته خوابیده دکتر واسش ۶۳۳ نوشته اگه مرده شور برده دکتر قبلی واسش مینوشت بچه ام تا حالا خوب شده بود اما چه فایده از این دکترا آخهمن میخوام بدونم این همه فیس و افاده رو با مدرک دکتری بهشون تقدیم یا نه بعد از دکتر شدن میرن بازار سیاه میخرن اه که حسابی از این موضوع اعصابم خورده . خودمم حال و روز خوبی ندارم فکر کنم تازه اول راه هستم صبح که از خواب بیدار شدم استخونهای بدنم درد میکرد توی گلومم انگار سیخ زده بودن . ای خدا همه مرض ها رو خوب کن .

چند شب پیش بابای از کار خسته و کوفته اومد خونه ماساژور رو برداشت تا پاهاشو بماله که از قضا این دختره برعکس دفعه های قبلی خیلی خوشش اومد و مدام میگفت پامو بمال پامو بمال بابای بیچاره از خستگی به زور ماساژور رو دست گرفته بو تازه خانمی دستور هم میداد من رفتم پیششون نشستم دیدم هوامو داشت و میگه یایا پای مامانی رو بمال اینجا بود که صدای اعتراض بابای دراومد و گفت بجای اینکه شما دوتا بیاین و پای منو بمالید من بعداز ۱۶ساعت کار باید پای شمارو بمالم روژین هم این حرفها حالیش نبود تازه کف پاش که به دستگاه میخورد غش خنده هم میرفت وای عزیزم چقدر دلم واسه اون خنده هات تنگ شده ترا خدا زودتر خوب شو .

شنبه شب داشتم با خاله مریم تلفنی صحبت میکرد دیدم میگه مامانی بیا مامانی بیا از همون جا گفتم چکارم داری ؟ برگشته میگه بیا کارت دارم منم محل نذاشتم و بعد از ۱ دقیقه اومده میگه بیا ببین ریختم . بیا بیا .

اینقدر قشنگ میگفت قربونش برم حرف زدنش دیگه هیچی کم نداره . البته بگم کیف لوازم آرایشی خودشو باز کرده بود ( منظورم همون گل سر و گیر و کش مو ....) ریخته بود بیرون وقتی بهش گفتم چرا ریختیشون میگه بیا جمشون کنیم بیا جمشون کنیم .

چند روز پیش تلفنی با بابای صحبت میکرد به باباش گفت بستنی خریدی ؟ بابای گفت آره خریدم تو یخچال . به مامان بگو بهت بده - البته من ندادم بخاطر گلوش - اونم ادامه داد خوب بیا خونه دیگه .

راستی یه چیز جالب وقتی میخواد در یخچال رو باز کنه و حمله وحشیانه به نارنگی ها بکنه و نمی تونه میدونید چی میگه ؟ ؟ ؟ 

نمــــــی شــــــــــــم

مامان بیا نمی شم .

مامان : چی ؟ چی نمیشه ؟

روژین : نمیشم در باز کنم .

مامانی : نمی تونی در یخچال رو باز کنی ؟

روژین : نمی تونم در یخچال رو باز کنم بیا کمک .

مامانی :چی میخوای ؟

روژین : نارنگی موخوام .

به یکی و دوتا راضی نیست که مثل اسرائیلی ها که به غزه حمله میکنن . تو دوتا دستاش بر میداره تازه انتظار داره که ماهمتوی دوتادستامون براش بردایم و بریم یه کوشه پوس بگیریم .

عصراکه سرویس کار میره دم مهد تا بچه ها رو مادرا تحویل بگیرن . منم پیاده میم و وقتی دارم کفش روژین رو پاش میکنم خانمی میگه زود باش زود باش سرویس منتظره .

آخه روز اولی که باسرویس برگشتیم خونه این جمله رو بهش گفتم اونم دیگه موقع برگشت همش اینو تکرار میکنه از چندروز پیش که رفتیم تولد مها گیر داده بود بریم تولد بریم تولد . همین جوریها مثلا نشسته بود یا درحال بازی یادش میفتاد و میگفت بریم تولد بریم تولد میگم روژین تولد کی ؟ میگه مها بریم تولد مها بریم تولد مها الهی قربون دخترم امروز اصلا این جمله رو نگفت .

ترا خدا دعا کنید زودتر حالش خوب بشه . 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۸۷ساعت 21:58  توسط مامانی   | 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس