Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers پارسال...

رهام و روژین مامان ... میدونم خیلی تنبل شدم .. شما به کوچولویی خودتون مامانی رو ببخشید

پارسال همچین روزی یه پست گذاشتم که ورود نی نی جدید رو خبر میدادو امسال همچین روزی یه پست میذارم که خبر بدم نی نی مون فرنی خورده ... چه زود گذشت یه سال شد .. الان رهام ۴ ماه تمام و هست اون مامان باربی ۵۶ کیلویی شده یه مامان ۶۹ کیلویی .. اینو میگم تا خوب بدونی بابات چطوری سر به سرم میذاره وقتی ذوقت رو میکنم میگه همین باعث چاقیت شدددددددا ... آخه میدونه من واسه لاغر شدنم چه زحمتی کشیدم و الان چقدر حرص میخورم دوباره بخوام وزن کم کنم ... فدای سرت مادر ... بلاخره کم میکنم .. اما آقا رهام ۱/۵/۹۰ دو قاشق غذا خوری فرنی خورد الهی بمیرم بچه ام قاشق رو نمیشناخت و هی میخواست مکش بزنه تا در می آوردم تا قاشق بعدی رو بهش بدم انگاری شیرش رو گرفته باشی از دهنش جیغ و داد و هوار راه مینداخت .. فکر میکرد باید قلوپ قلوپ قورت بدهواسه همین خیلی کثیف کاری کرد .. یادم نمیاد روژین اینطوری خورده باشه .. بعدا برم فیلم اولین فرنی روژین رو ببینم که اینطوری بوده یا نه

اینجا هم خودش قاشق روکمک من میگرفت .. مبادا من بخوام از دهنش بکشم بیرون

 قرار از اول ماه آینده برم سرکار وای الان حال روز مامان نارگلی رو روزهای آخر مرخصیش بود می فهمم از صبح که بیدار شدم همش میگم ۳۰ روز دیگه .. انگار روز شمار معکوس شده هر چی مخوام از ذهنم بیرونش کنم نمیتونم .. امروز باید میرفتم واکسن ۴ ماهگی آقا رو میزدم .. که نرفتم ...شاید ۲ شنبه برم .. تنبلی همه جوره که میگن اینه  

آقا رهام ما امشب یاد گرفت جیغ بزنه .. همچین جیغ میزد که انگاری از آدم طلب داره و خودش ذوق میکرد و میخندید هنوز عاشق روژین و هر جایی ببینتش دور و نزدیک لبخند نثار آبجی میکنه ...

اما از امروز بگم که حسابی مامانی رو اذیت کرد ... همش میگفت من رو سرپا نگه دار.. نه مینشست نه دراز میکشید .. فقط دلش میخواست زیر بلغلش رو بگیرم و سرپا نگهش دارم .. منم دیگه از کت و کول افتادم و تا بابای از در اومد انگار فرشته نجات بود کلید انداخت و اومد تو گفتم فقط رهام رو بگیر و بشین جلوی کولر .. هاج و واج مونده بود منم مثل یه زن خوب عهد قاجاری ... لباسهاش رو در آوردم و لباس خونگی تنش کردم و جوراباشم شستم .. از تعجب دهنش وا مونده بود همش میگفت رهام چه به روز مامانی آوردی که اینطوری میکنه بدونه یه کلام حرف اینهمه کار کرددددددد... رهام بابا یا به منم یاد بده یا هر روز اون کارهارا رو تکرار کن ۱۰ ساله شوهرشم یبار جورابام رو نشسته یا میگه بنداز ماشینیا میگه بنداز سطل آشغال امروز جوراب واسم شسته ... دستت درد نکنه پسر گلم منم بیخیال حرف کار خودم رو میکردم بعدشم یه پارچ شربت آوردم و نشستم دل سیر شربت خنک خوردن

----

اما طلای خودم ... ماشا.. خانم تر شده واز اون طرف هم گوش ندادن به حرفهای ما اینا انگاری عکس هم دیگه حرکت میکنن هرچی بزرگتر و خوشگل تر و مودب تر میشه از اونطرف حرص ما رو بیشتر در میاره .. میدونم الان همه میگن تو این سن اینطورین و اینجور و اونجور .. ولی واقعا این دختر دیونهام کرده یه وقتای به گوشاش شک میکنم میخوام ۲ شنبه ببرمش شنوایی سنجی .. شاید مشکل از گوشش باشه که بعید میدونم رفته بودیم یه اداره ای اینقدر میز خانم رو دست زد و بهم ریخت ومنم چند بار بهش تذکر دادم تا اومدیم بیرون برگشت گفت مامانی خیلی کارم بد بود؟؟؟ من نمیدونستماونجا بخورمش با این شیرینیش یا دعواش کنم ... فقط گفتم آره خیلی بد بود که دست به وسایل اون خانم زدی .. خوب راضی بود دیدی گفت اشکالی نداره .. مامان جان اون دید که تو کوتاه نمیای اینطوری گفت که من باهات دعوا نکنم وگرنه درست نبود ... خوب یعنی دیگه من و نمیاری بیرون با خودت ...

نوبت دکتر داشتن ... اینقدر خوب رفت دارو خانه بیمارستان نسخه رو نشون داد.. دسته خالی اومد ... روژین چی شد پس ؟؟ هیچی مامان میگه نداریم ؟؟ خوب بده ببرمش بنویسه از بیرون تهیه کنیم .. لازم نیست ... گفت براتون مهر زدم از بیرون بگیرین ... ای قوربونت برم که این جمله آقا رو میگه از اسفند تا حالا قدش بلند نشده بود تا اینکه این ماه دکی قدش رو گرفت و گفت : ۱۱۳ خدارا شکر بلاخره طلسم ۱۱۲ شکسته شد وزنش هم متاسفانه ۱ کیلو در طی  دو ماه اضافه شده و شد ۲۱ ای خدا چکااااااار کنم دلم نمیخواد جاق بشه .. اندامش همینطوری هم درشته ... اضافه وزن هم بهش بیاددیگه چاق میشه این عروسک ... از تنقلات خبری نیست غذاست اونم روزی ۲ بار به میزان کم هم میخوره ولی بازم استرس چاق شدنش رو دارم نیست دخترای دور و برمون همه یه هوی اضافه وزن پیدا کردن همش می ترسم روژین هم یه دفعه چاق بشه واسه همین زیاد اصرار به غذا خوردنش ندارم ... خورد خورد ... نخورد هم یعنی گرسنه نیست وگرنه میخورد .. اگه نخورد حق خوردن بسکویت با شیر نداره .. وقت غذاغذا باید بخوره .. خودش میدونه این قانونننننننننننننننننننننه - اینجا رو به لهجه بچه گانه بخونید -سونو گرافی داشت رفتیم میگفت مامان میخوان ببینن تو شکمم نی نی هست یا نه بعدش که کار دکتر تموم شد .. بلند شد و گفت آقای دکتر عس نی نیم رو ببینم .. دکتر غش کرد از خنده ببابای میگه به به دخترای قرن ۲۱ رو نگاه با پدر و مادراشون میرن سونو ببین نی نی دارن یا نه

واسه خانم میز تحریر گرفتیم .. برگشته میگه میز آرایشی هم میخوام .. پول ندارم مامان هر چی داشتم دادم واست اینو خریدم ..خوب باشه فردا صبح که بیدار شدی من و داداش رهام رو ببر مهد کودک بذار با بابای برو سرکار وقتی حقوق گرفتی دیگه کارتت رو نده به بابا ... با هم بریم برام میز آرایشی بخرای خدا من چکار با این فسقلی نخوایم هم سرکار بریم به زور میفرستتم

داشتم موهاش رو سشوار میکشیدم ... وااااااااااااای مامانی..

-  چی شده ؟؟؟ میخواستم اسم داداشم رو بذارم ستاره چی ستاره ؟؟؟ ستاره که اسم دخترخوب باشه بعدش همه میگن چه جالب اسم دختر روی پسر نه عزیزم جالب نیست کسی خوشش نمیاد از این موضوع ... اینطوری اتفاق جالبی نیوفتاده .. تازه مسخره هم هست ... نباید اینکار رو میکردیم .. همین رهام بهتره پسرونه است

پس من چکار کنمممممممم... اصلا یه دختر بیار من اسمش رو بذارم ستاره بشیم اینقدر ( با انگشت اشاره میده ۲ تا )تو دلم چشم حتتتتتتتتتتتما

*** تا جایی که یادمه دیشب اینا رو نوشتم ... که همه رو بلاگفا پررررررررروند البته یبار که ثبت کردم دیدم وبلاگ آپ شده ... ولی یه رب بعدش دیدم پستم نیست...

آخه چطور میشه مطلبی که ثبت شده ... بعد از یه رب خود به خود حذف بشه !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد ۱۳۹۰ساعت 16:27  توسط مامانی   | 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس