

|
|
|
|
|
ظهر
مامان چرا بابای در یخچال رو قفل نکرده ... مگه نگفت هی میری سریخچال میوه میخوری ....منم در یخچال رو قفل میکنم تا دخترم فقط غذا بخوره گفتم : مامان جون بابای اینطوری گفت که شما هواست باشه باید غذا هم بخوری .. آدم باید هم غذا بخوره هم میوه شب وقت خواب - بابای یادته گفتی در یخچال رو قفل میکنی ...پس چرا قفل نکردی - یادمه ... میخواستم تو غذا بخوری ... - نخیرم دروغ گفتی چند دقیقه بعد ... بابا : روژین اینقده حرف نزن برو اتاقت بگیر بخواب طبق معمول کدوم بچه ای بار اول گوش میده به حرف پدر و مادر .. نرفت بابا : روژین ساکت من خوابم میاد ... برو اتاقت ... میام میزنمتاااااااا روژین : این بابا خیلی درو غ میگه هی میگه کتکت میزنم کتکت میزنم اما نمیزنه... تازه در یخچالم قفل نکردی بودی ...درغگو درغگوووووووو من و بابا رو به هم بابا: انگاری دوست داری حسابی کتک بخوری که به من میگی دروغگو .... - نخریممممممممم ... کتک کار بدی ... تو هم دیگه دروغ نگو ...من و مامانی و داداش رهام که بزرگ شد میایم می پریم روی کمرت تا حالیت کنیم دروغ گفتن و کتک کار بدی .. فهمیدی بابا یا بازم برات توضیح بدممممممممم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 15:34 توسط مامانی
|
|
||