

|
|
|
|
|
روژين در حالي كه روي مبل ايستاده و داره پايين ساختمان رو نگاه ميكنه يهوي بر ميگرده به من ميگه : - مامانكم اجازه ميدي برم پايين با بچه ها بازي كنم من قربون حرف زدن تو دختر برم عروسكمممم
تولد كورش جان پسر همكارم .... بيچاره اونا هم مثل ما تولدشون رو عجيب برگزار كردن روي هم رفته ۵ تا مهمون بوديم البته ۳ تا بچه ها رو هم حساب كنيم خيلي هم خلوت نبودااا
شام هم دعوت كردن هتل ... كه ورودي اونجا يه عالمه قورباغه بود .... هانا جون اولش يكي مي رترسيد ولي وقتي ديد روژين دنبال قورباغه و بچه قورباغه ها ميكني و يكي دوباري پا روشون گذاشت ترسش ريخت و اونم رفت جلوووو خانوادگي اومده بود پشه پارتي ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 0:10 توسط مامانی
|
|
||