Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers سلام يه شب خوب

 

ديشب بعداز افطار با دختركم رفتيم حال و عشق و صفا اول رفتيم ديدن يه دوست قديمي كه فكر كنم دخترامون اگه يه مدرسه برن با هم همكلاس ميشن ... هستي جون خوشبحالش چه موهاي لختي داره . البته داخل نرفتيم همون دم در امانتيم رو پس گرفتم . بعدش رفتيم نمايشگاه واسه آرمين يه مقدار وسيله كه آبجي گفته بود خريدم . روژين خيلي ناراحت بود آخه غرفه رنگ آميزي ديگه نبود البته وسائل هم مثل روز اول نبود .. خيلي گرم بود بعد از اونم رفتيم بازارچه دختركم هوس شير كاكائو كرده بود و از توي خونه بهش قول داده بودم البته با نسكافه يه كمكي تونستم موضوع رو تا بعد از شام به تاخير بندازم اونجا هم زياد اذيت نكرد و تا از توي مغازه خريد ميكرم خانمي واسه خودش از يخچال يه شير كاكائو برداشت و باز كرد و خورد موقع حساب فقط پاكت خاليشو دادم كه آقا بنداز سلط آشغالي كه پشتش بود و رفتيم يه مغازه ديگه بزرگش رو واسه توي خونه بگيرم از همونجا كه وارد بازارچه شديم خانمي پارك بادي رو ديد و مدام به هركي ميرسيد ميگفت ميخوام برم پارك بادي . به دوتا مغازه دارها هم گفت به ميوه فروشه خلاصه كه بگم تا برسيم به همه گفت ميخوايم بريم پارك بادي . اين بچه ها چقدر ذوق و شوق دارن واسه رفتن به پارك . اونجا هم دوتا از دوستاش رو ديد و خيلي بهش خوش گذشت بعدشم پارك شقايق و بعدش خونه و پايين بلوك مشغول بازي و باباي زنگ زد گفت من 12 شب ميام معطل من نشيد و بريد بالا . حالا من بايد نقش آسانسور رو بازي ميكردم – خداي كنه آقاي خونه اينا رو نخونه --- روژين به هزار زحمت راضي شد بياد بالا البته هي ميگفت بغلم كن وقتي بهش ميگفتم دستم پر نيفهميد گير داده بود منم كلك زدم . يهوي گفتم روژين اينا خيلي سنگينه ميتوني شير كاكائو رو كمكم بياري بالا ...

اونم قبول كرد فقط اينكه يبار از طبقه دوم از دستش ول شد وافتاد پايين كه مجبور شدم دوباره برم بيارمش . خواستم نامردي كنم خدا تو دامنم گذاشت .مجبور شدم دوباره برم پايين و بيام بالا كاش بغلش كرده بودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۸ساعت 12:29  توسط مامانی   | 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس