Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers من ناراحتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم به کی بگم ؟

امان از دست تو روژين واقعا نمي دونم بايد چكار كنم

ديشب خدا رحم كرد دوبار نزديك بود حادثه بد جور خلق كني . اشتباه كردم يه بارشو خلق كردي ... دختر فضول ....

رفته بوديم پايين بلوك تا بچه ها مثلا بازي كنن كه موقع قايم باشك صداي جيغ و گريه ستايش بلند شد واي خدا من فكر كردم خورده زمين نگو دختر بد من  لپ بيچاره رو گاز گرفته ...

چقدر دلم واسه ستايش سوخت اگه بدونيد چطوري زجه ميزد و گريه ميكرد تا 1.30 بعد كه ميخواستيم بريم خونه جاش توي صورتش مونده بود . آب شدم از خجالت اونم هيچي به روژين نمي گفت و قتي گريه اش تموم شد دوباره رفتن باهم بازي كردن منم تنها كاري كه از دستم بر مياومد اينكه با روژين صحبت كنم و تنبيهش كنم يه چند دقيقه اي يه جا بشينه و مامان اونم به روژين گفت اگه دوباره اين كار رو بكني دندونات رو ميكشم نمي توني شكلات بخوري .

منم به ستايش توصيه كردم خاله ديگه نذار روژين ببوستت . هر وقت خواست بوست كنه بدو بيا ژيش ما ... چي بگم ديگه

آخه روژين ميگفت ميخواستم ببوسمش اينطوري شد ...

 وقتي كه دوستش رو هل داد طبق گفته هاي روانشناسها ما از در حرف  هرچي كه بگي باهاش صحبت كرديم كه ديگه اينكار رو نكنه . برگشته ميگه تو خيلي مامان بي ادبي هستي ديگه دوست ندارم با يه حالت ناراحتي حرف نزن مامان بد .. خلاصه كه هرچي كه من بايد به اين بچه ميگفتم و حرمت نگه داشتم نگفتم اون به من گفت . آخه من كه ميگم كار اينجوري نكن بي ادبم . اصلا وروجك تو ميفهمي بي ادب يعني چي .

بعدشم ميگه بلند شو بريم خونه من خسته ام . ديد نميرم خودش رفت بالا از باباي دوتا شكلات آورد دادبه دوستش و معذرت و اينجور حرفها اما چه فايده ميدونم كه ممكنه دوباره اين رفتار تكرار بشه

باز دوباره نيم ساعت بعد رفته بودن كنار حوض بپرن پايين كه يهوي ديدم دختر مردم روژين هل داد انگار فرشته ها توي هوا گرفتنش واي نمي دونيد چه صحنه وحشتناكي بود اگه يه كم اينطرف تر يا اونطرف تر بود يا ميفتاد توي حوض بدون آب كه لوله آب و سيم برق توش بود و يا ميافتاد بيرون از حوض و سرش ميخورد به تيزي و چيزي خدا رحم كرد كه فقط پهن شد قسمت سطحي و نيوفتاد پايين ديشب موقع خواب همش اون صحنه جلوم بود

اين چند روزه اينترنت خونه قطع شده و حسابي ريختتمون بهم توي اداره هم كه كارم زياده و نميتونم بيام . يكمكي هم دست و دلم به نوشتن نمي رفت .

روز 5 شنبه هم رفتيم نمايشگاه و واسه خانمي دوباره يكمي خريد كردم از جمله رنگ انگشتي واي خدا عجب چيزي خودش بازي ميكنه خودش ميره دستاشو ميشوره راحت شدم فقط اينكه خيلي اصراف ميكنه و مدام دستش توي رنگ و زياد استفاده مي كنه اينجوري پيش بره بايد يكي ديگه واسش بخرم شايد امشب دوباره رفتيم آخه نسا گفته واسه آرمين يه سه تايشو بخرم . يه ست گواشم واسه روژين ميگيرم آخه هميشه نمايشگاه ميرم قسمت نقاشي ميره و از گواش خوب استفاده ميكنه اينقدر رنگاشو قاطي پاتي ميكنه كه فقط رنگ سياه مورد استفاده قرار ميگيره البته بايد پي كثيف كاري و لك انداختن توي خونه رو هم به تنم بمالم اگه تا عصري با خودم كنا اومدم براش ميخرم وگرنه همون پاستل و مداد رنگي و رنگ انگشتي نقاشي كنه بهتر از اعصاب خوردي ......

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۸ساعت 13:1  توسط مامانی   | 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس