

|
|
|
|
|
امان از دست تو روژين واقعا نمي دونم بايد چكار كنم ديشب خدا رحم كرد دوبار نزديك بود حادثه بد جور خلق كني . اشتباه كردم يه بارشو خلق كردي ... دختر فضول .... رفته بوديم پايين بلوك تا بچه ها مثلا بازي كنن چقدر دلم واسه ستايش سوخت اگه بدونيد چطوري زجه ميزد و گريه ميكرد تا 1.30 بعد كه ميخواستيم بريم خونه جاش توي صورتش مونده بود . آب شدم از خجالت اونم هيچي به روژين نمي گفت و قتي گريه اش تموم شد دوباره رفتن باهم بازي كردن منم تنها كاري كه از دستم بر مياومد اينكه با روژين صحبت كنم و تنبيهش كنم يه چند دقيقه اي يه جا بشينه و مامان اونم به روژين گفت اگه دوباره اين كار رو بكني دندونات رو ميكشم نمي توني شكلات بخوري . منم به ستايش توصيه كردم خاله ديگه نذار روژين ببوستت . هر وقت خواست بوست كنه بدو بيا ژيش ما ... چي بگم ديگه آخه روژين ميگفت ميخواستم ببوسمش اينطوري شد ... وقتي كه دوستش رو هل داد طبق گفته هاي روانشناسها ما از در حرف هرچي كه بگي باهاش صحبت كرديم كه ديگه اينكار رو نكنه . برگشته ميگه تو خيلي مامان بي ادبي هستي ديگه دوست ندارم بعدشم ميگه بلند شو بريم خونه من خسته ام باز دوباره نيم ساعت بعد رفته بودن كنار حوض بپرن پايين كه يهوي ديدم دختر مردم روژين هل داد اين چند روزه اينترنت خونه قطع شده و حسابي ريختتمون بهم روز 5 شنبه هم رفتيم نمايشگاه و واسه خانمي دوباره يكمي خريد كردم از جمله رنگ انگشتي واي خدا عجب چيزي خودش بازي ميكنه خودش ميره دستاشو ميشوره راحت شدم فقط اينكه خيلي اصراف ميكنه و مدام دستش توي رنگ و زياد استفاده مي كنه اينجوري پيش بره بايد يكي ديگه واسش بخرم شايد امشب دوباره رفتيم آخه نسا گفته واسه آرمين يه سه تايشو بخرم . يه ست گواشم واسه روژين ميگيرم آخه هميشه نمايشگاه ميرم قسمت نقاشي ميره و از گواش خوب استفاده ميكنه اينقدر رنگاشو قاطي پاتي ميكنه كه فقط رنگ سياه مورد استفاده قرار ميگيره البته بايد پي كثيف كاري و لك انداختن توي خونه رو هم به تنم بمالم اگه تا عصري با خودم كنا اومدم براش ميخرم وگرنه همون پاستل و مداد رنگي و رنگ انگشتي نقاشي كنه بهتر از اعصاب خوردي
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۸ساعت 13:1 توسط مامانی
|
|
||