

|
|
|
|
|
درحالي كه خسته و كوفته رسيديم خونه پايين پله اي بلوك منم روزه .... روژين : ماماني از اينطرف بريم – اشاره به پله هاي پتش ساختمان – مامان : نه عزيزم از اين طرف خونه ما هست بيا روژين : نه . نميام پس اينجا خونه كي ؟ منم ميخواستم بترسونمش – زهي خيال باطل – از اونطرف ميرن خونه آقا گرگه زود بيا تا نيومده برات رفت عقب و تكيه داد به ديوار .. روژين : نه نميام بذار اينجا وايسم آقا گرگه بياد منو بخوره منو بگو با اون حالم تو دلم غش كرده بودم از خنده ولي بروي خودم نيوردم و گفتم باشه مامان هوا گرمه بيا بريم بالا آقا گرگه بياد خونه زير كولر كه هوا خوبه بخورتت باشه عزيزم اونم قبول كرد
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 11:54 توسط مامانی
|
|
||