

|
|
|
|
|
کابوس کفش خریدن بلاخره تموم شد بلاخره بعد از کلی گشت و گذار و خستگی و عصاب خوردی تونستیم یه کفش اندازه پای خانمی پیدا کنیم باورتون میشه حاضر بودیم 20 هزارتومان بدیم تا یه کفش بخریم فقط اندازه اش باشه طرحشو رنگش مهم نبود نه اینکه پاش سینه داره از جلو عقب گشاداز رو چسبشون بسته نمی شد صبح که بابایی رفت داخل فروشگاه جنسهای بن را بگیره منم گفتم یا اقبال برم تو شاید توی غرفه کفش و لباس چیزی واسه روژین پیدا بشه رفتم شانس باهامون یار شد یه کفش خوشکل قرمز واسه خانمی گرفتیم جالب اینجاست که اولین کفشی که انتخاب کردم همون خریدیم بقیه کفشهایی که اونجا بودد هیچ کدوم سایز پاش نبودن و به بابای گفتم بیا ببین نظر بده گفت هرچی هست بخر تا پاش کنه اخه از وقتی که خانمی کفششو گم کرده یا بیرون نمی رفتیم یا واسه خرید کفش میرفتیم که آویزون گردن بابا مشد تازه کلی هم بابارو میزد که من پایی من پایی یعنی منو بذار پایین باورتون نمیشه یه بار تو فروشگاه از بسکه اذیت کرد بابا گذاشتش تا با جوراب راه بره وای چه صحنه ای اگه یکی میدید نمگفت بچه باباش مهندس یه کفشنداره پاش کنه نمی دونستن پاش ایراد داره که خلاصه شکر خدا کفشدار شد ببینیم این یکی رو چکار میکنه . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۷ساعت 1:2 توسط مامانی
|
|
||