

|
|
|
|
|
سلام
امروز ظهر روژين خانمي رو ميخواستم به هر ترفندي بود بخوابونم كه برم سبزي هاي رو كه گرفتم پاك كنم اونم انگار كه نه انگار ماماني امروز كار داره نه به ديروز كه زود گرفت خوابيد نه به امروز كه ساعت ۲:۳۰ خوابيد . حالا جريان داره ..... بعد از نقشه كشيدن واسه اينكه سرشو بذاره روي بالشت ...
بهش گفتم : روژين عروسكت خوابش مياد بيا سرشو بذار روي بالشت پيش ماماني - آخه خودم دراز كشيده بودم - اونم اوم تو دلم گفتم آخ جون نقشه ام گرفت . اومده عروسكشو برعكس گذاشته ميزنه پشتش بعدش ملحفه كشيده روي عروسكش و هي اينطرف و اونطرف شده تا اينكه گفت ماماني خوابيد چشماشو بسته - حالا من موندم عروسك روي شكم عروسكي كه چشماش متحرك نيست چطوري روژين ميگه چشماشو بسته آقاي خونه آقاي خونه . من سرمو بلند كردم و گفتم آقاي خونه رو چكار داري ؟ اداي منو در مياري ؟ آقاي خونه آقاي خونه بيا سرم اوف شده. منو ميگه اينقدر خنده ام
ماشاا... اين روزها خيلي فضول تر شده يعني به نظر من تحركش بيشتر شده نمي دونم اقتضاي سنشه يا از بچه هاي مهد ياد گرفته مدام در حال دويدن از تختش كه نگو تخت واسش شده پارك بادي خاله مريم و برده توي اتاق خوابش بهش ميگه بيا بپر . روزي ۱۰ بار روي تختشو مرتب ميكنم ديشب موقع خواب
ظهر بعد از ناهار ميگه ماماني بريم مهد كودك بهش گفتم باشه فردا صبح ميبرمت . برگشته ميگه : گريه نكني ها راستي تايادم نرفته در راستاي جمله سازي هاي بسيار زيباي كه چند روزه از روژين ميشنوم ينو بگم كه خودم خيلي خوشم اومدو حال كردم . ميخواست دررو باز كنه بره توي راهرو منم شب بند رو زده بودم هركاري كرد نتونست آخه به اون بالاي دستش نميرسه . اومده ميگه ماماني نميتونم در رو باز كنم . بيا درو باز كن . اينقدر خوشم اومد از لحن گفتنشو صورتش كه خيلي ملوس شده بود و معلوم بود كه داره همراه با ناز جمله اش رو ميگه بهش گفتم چي عزيزم دوباره گفت نميتونم در رو باز كنم . منم بهش گفتم بزرگ ميشي ميتوني حالا بيا پيشم بشين . اون وقت گفت آب به ميخوام تشنمه . اصولا هر وقت كم مياره
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۸۷ساعت 15:53 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
واي خداي من چقدر امروز خوشحال الان ميگم چي شد امروز كه رفتم مهد كودك ديدم روژين خانمي ما نشسته پيش يكي از مربي ها اين چند روز از بسكه پكر بودم درمورد مهد روژين كه حال و حوصله نوشتن نداشتم فقط واسه اينكه وقتم بگذره پاي سيستم مي نشستم . اما امروز خيلي خيلي شارژم ..... خدا رو شكر خدا كنه فردا هم همين طور باشه با مهدش كنار بياد اون گريه هاي ديروزش پايان بيقراري هاش باشه . اما خود روژين خانمي رو داشته باشيد : ديروز باباي بهش ميگه روژين كجا رفتي ؟ روژين : رفتم مهد كودك باباي : چكار كردي ؟ روژين : گريه كردم . باباي ديگه چكار كردي ؟ روژین : بازي كردم . گريه كردم .( الهي قربونت برم كه همه چيز رو ميگي حالا واجب باباي رو ناراحت كني ) ديشب روژين خانمي اومده به باباي ميگه بيا منو بخور . بابا بيا منو بخور باباي هم خسته و گفته بدو بدو دنبال طلاي من كه بگيرتشو بخورتش . جالب اينجاست وقتي بابا ميگه خسته هستم و نميام دنبالت مياد جلوي بابا و شكمشو ميزنه بالا ميگه باباي بيا منو بخور . يا ميگه بابا منو بگير امورز خانمي اومده ميگه مامان اينو ميخوام بده . واي من همين جوري مونده بودم تو كف حرف زدن . صورتم شده بود مثل اون موقع هاي كه تازه به حرف اومده بود آخه يه جمله طولاني و با فعل و ضمير دست بكار برده بود تازه هروقت هم چيزي بخواد يا اسمشو مياره يا ميگه بده ما هم بايد بهش بگيم كدوم اما امروز قشنگ اشاره كرده بود ميگفت از اون دوتا آويزي كه يكي دور بود يكي نزديك ميگفت اينو ميخوام جالب اينجاست كه نه با دادو تشر كه من هميشه از اين لحن حرف زذنش ناراحتم. ميخوام رو هم قشنگ تلفظ كرد درصورتي كه هميشه ميگه موخوام . اين از پيشرفت هاي زبانيش ديگه فكر كنم بايد هميشه بهش بگم بلبل من . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۷ساعت 15:13 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
يه خاطره ناراحت كننده : ديروز كه رفتم روژين رو از مهد بيارم خانم مدير ميگفت روژين در حال گريه يه حرفهاي عجيب غيبي ميزنه كه واسه همه ما تازگي داره ما تا حالا بچه اين جوري نداشتيم مونده بودم چي ميخواد بگه برگشته ميگه روژين كه گريه ميكرد يكي از مربي ها بهش گفت مي برمت تاب بازي گريه نكن . برگشته در حالت گريه ميگه : خاله هديه بيا بريم تاب تاب عباسي خدا منو نندازي اگه ميخواي بندازي بنداز تو پارك بادي . ميگفت همه اينا رو درحالتي كه گريه ميكرد ميخوند . اينقدر قشنگ كه ما هم خنده مون گرفته بود هم گريه مون ميگفت اگه همون موقع دوربين كنار دستم بود فيلمشو ميگرفت . اينو كه تعريف كرد خيالم راحت شد واسه خودم تازگي نداره روژينن در همه حالت اين شعر رو كامل ميخونه بجز وقتي كه روي تابه جالب نه جاي كه بايد درست و كامل بخونه نمي خونه . توي خونه اين كارتهاي حافظه رو كه بهش نشون ميدم به تاب كه ميرسيم كاما ميگه تاب تاب نه بصورت شعر بخونه مثل اينكه يه متني رو حفظه و الان بايد جواب پس بده اما پارك كه ميريم ميخونه تاب تاب نندازي ..... عباسي رو نميگه . اينم يه مدلش است روژين واسه خانمهاي توي مهد يه بچه اي عجيب غريبه هروقت ميرم تحويلش بگيرم . ميگن اگه زود عادت كنه خيلي به نفع خودشه آخه خيلي باهوشه . خ.ب حرف ميزنه . ديروز مدير مهد هم ميگفت : وقتي عادت كرد به محيط ميفرستمش با ۳ ساله ها كلاس آموزشي آخه الان واسه زير ۲ سال فقط نگهداري دارن بچه هاي بزرگتر از روژين رو هم چون نمي تونن حرف بزن توي اتاق ۲ ساله ها نگه ميدارن تا بازي كنن . مربي ها ميگن ماشاا.... خوب حرف ميزنه فقط هيف كه گريه ميكنه خوب ميشه همه بچه ها همين طور هستند. يكيشونن ميگفت چكار كردي كه تو اين سن اينطوري حرف ميزنه ؟ مدير مهد كه از هوش و زبانش تعريف ميكرد روژين يه دفعه شروع كرد به نام بردن عكسها و تصاوير روي ديوار مهد ماماني اردك ماماني مثلث ماماني مربع ماماني خر ماماني فيل دماغش درازه يهو مربي صحبتي كه ميكرد رو قطع كرد و گفت ماشا.... گفتم كجاشو ديديد شعر خارجي هم بلده بخونه . بوسش كرد و گفت پس روژين كمي از گريه هات كم كنه و شيرين زبونيهات رو نشونمون بده وقتي هم ميخواستيم خدا حافظي كنيم براش بوس فرستاد مدير مهد خيلي جدي و خودشو ميگيره اما اعتراف ميكنم بعضي وقتها از دستش در ميره و يه جوراي ذوق روژين رو ميكنه و دوباره خودش جمع و جور ميكنه . دوستاي كه اونجا روژين پيدا كرده . نوين - مليكا - آيناز - آيلين - بهار - فربد - محمد رضا ( از همه فضول تر و شيطون تر ) -هيربد - نيما - فاطمه زهرا - اوستا - زهرا - .... كه فقط روژين و محمد رضا كه ۲سال و ۸ ماهه هستن حرف ميزنن و هرچي ميخوان ميگن بقيه يا خيلي ساكتن . يا اينكه هنوز زبونشون خوب باز نشده . اين از مزيتهاي خونه نشيني كه با روژين كار كردم و زبونش باز شد و به حرف افتاده . خدا شكر . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۷ساعت 15:10 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۷ساعت 15:3 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
اتـل متـل ســــــواره سفـــــر بریم دوبــــاره ببین روژین خانمــو ســــــواره یک قــــطاره روژین اتــل اَتَ ســـواره سفــر بیـــم دوبــاره ببین روژین خانمو ســـــواره (؟) ســـــواره یک قطـــاره سواره که علامت سوال داره رو خودش میگه نمی دونم چرا شاید حس شعر گفتنش گل کرده . از انگلیس خوندنشم که نگم بهتر آخه من اصلا به انگلیسی علاقه ای ندارم و زیاد بلد نیستم اما این دختر عجیب علاقه داره شب تاسوعا که میرفتیم بیرون نزدیک به نیم ساعت هلو هلو میخوند . هلـــــو هــــلو واتس یور نیم ؟ آیم پری نه اینکه میخوند منم جواب میدادم آیم پری توذهنش اینجوری جا افتاده که ادامه شعر اینه حالا قرار شده یه شب که بابای حوصله داشت دور هم بشینیم و هر کسی چند بار اسم خودشو بگه تا بفهمه که چه موقع اسم خودشو بگه فعلا که مثل پروژهای دولت چند شبه میخوایم بشنیم دور هم یه کمکی آقای خونه انگلیسی یادش بده که وقت نمی کنه بیچاره دخترم خودش تلاش میکنه واسه یاد گیری امروز برگسته میگه هاوآریو ؟ هاوآریو ؟ منم برگستم جواب دادم آیم فاین تا خانمی دوباره اشتباه بگیره و در ادامه شعرش بگه آیم فاین تاثیرات این سی دی زبان خیلی زود خودشو نشون داد . البته دختر ما هم بیش اندازه
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۷ساعت 16:50 توسط مامانی
|
|
||