




|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 14:11 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
از مراسم عاشورایی حرفهای و عکسهای واسه یادرگاری میذارم فکر نمیکنم نیاز به توضیح داشته باشه اما واسه دل خودم یه کوچولو میگم ...
اینجا مراسم شب ۸ محرم و حنا بندان حضرت قاسم که روایت شده فردای اون روز شهید میشه و این سینی های که ایین میبینید توشون گل و شیرینی و حنا ...است
روی سر میذارن و میگردن اونای که حاجت دارن معمولا میرن وسینی به سر میذارن ... اونم گهواره علی اصغرکه اونای که بچه میخوان یا میرن پارچه شو گره میزنن یا یواشکی یه چیزی از توش - معمولا اسباب بازی جقجقه ای چیزی بر میدارن و نیت می کنن تا سال بعد که حاجت گرفتن جاش بیارن و بذارن دقت کردین چی گفتم یواشکی اینکار رو میکنن
و اما این چند رو زتعطیلی ... چه کرد این روژین خانم بلا ملا همش چکمه های منو میپوشید و باهاش راه میرفت نیست توی خونه خودمون امکانش نیست و حیاط نداریم مانور بده اونجا سیر پوشیدشون ... موقع درآوردن مشکل داشت و حسابی پاشو اینورواونو میکوبید یه بار که رسیدم دیدم پاشنشو گذاشته بین دوتا میله آهنی و ده بکش
قابل توجه که می پوشید و میرفت توی کوچه خونه رو بروی خونه بابام اینا خودتون بهتر میبینیدکه چه شیبی داره میخواست از رو قسمت پشیبدار بیاد پایین ... اصلا این بچه یه چیزیش می شه هااابگو دختر تو کی رفتی توی کوچه یه روز صبح احساس کردم گلوش درد وعلائم سرما خوردگی داره این شد که بردیمش دکتر ... ورودی بیمارستان مامان ببین با سنگها گردی گردی درست کردن .... قربونت برم هرچی میبینی باید توصیف کنی عزیزم
بعدش رفتیم اسکه چقدر خوشحال شد چقدر هم آموزشش دادیم کشتی ها کجا میرن به راننده کشتی چی مگن ماهی ها رو چطوری میگیرن ... ناگفته نماند اون هم نکته بسیار بسیار مهم و اساسی رو به ما یاد داد اونم اینه که ماهی ها بزرگ ماهی کوچولو ها رو میخوردن........... حالا از کجا می دونست خدا عالم است
نیست بهش گفتیم اون طرف مرزه و دشمن اون طرفه ... خانمی جو گیر شده بود و تیر اندازی میکرد قربونش برم همیشه دستکشهاشو اینجوری می پوشه ... بچه های شما دستکش رو روی آستین میذارن ؟؟؟؟؟؟؟؟ روژین بیدار شد و الان روی میز کامی دیگه خودتون بهتر میدونید همچین وقتی باید چکار کرد پس بقیه اش باشه بعد ... با این بارونی که میاد فکر نمیکردم اصلا کانکت بشم اما خدارا شکر هم کانکنت شدم هم سرعتش خوب بود پس تا بعد بای |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 16:50 توسط مامانی
|
|
||
|
|
|
|
|
از دست اين نت اينجا - سركار - وصله اما توي خونه مشكل دارم اما قول ميدم امروز فردا يه آپ پرو پيمون بذارم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 15:21 توسط مامانی
|
||
|
|
|
|
|
ميخواستم واسش چادر بدوزم يكي از دوستان گفت چادر دخترم كوچيك شده و بلا استفاده است پارچه ات رو بذار واسه بعد اين شد كه روژين مامان چادر دار شد ... ديگه مگه از سرش درش مياره يادتونه بهش ميگفتيم حاج خانم ... ميگفت من حاج خانم نيستم من روژين خانمم ... هنوزهم با گذشت چندين ماه همين رو ميگه هر وقت باباي و من ذوقش رو ميكنيم ميگيم حاج خانوم ..داد ميزنه من روژين خانمم . من حاج خانم نيستم ... يا ميگم عروسك مامان ميگه : من عروسك مامان نيستم من روژين خانمم چند شب پیش موقع خواب چراغ رو خاموش کرده بودیم امروز صبح بارون شدید میومد و قرار شد از پنجره نگاه کنه ...به شرط اینکه کلاه زردش رو بپوشه باد توی گوشش نره بعد از یکی دو دقیقه مامانی میخوام درش بیارم چرا ؟ آخه گوشمو نمیشنوم چه علاقه ای داره این روژین مامان که همه کارهای اشتباه و غلط و بد رو انجام این رو اینقدر واضح میشه از کارهای روز مره اش فهمید که در حالی که میدونه چی درسته ولی غلطش رو انجام میده ... مثلا امروز اومده میگه بابای تف میکنم منو کتک بزن روژین مامان کی گفته با چاقو باید دستت رو ببریم تا دیگه فضولی نکنی ؟ دنبال رد پای از مهد بودم که متاسفانه یا خوشبختانه به چشم نخورد هیچکی مامان خودم میخوام چاقو بیارم ... بعد از چند دقیقه که دید ما هیچ ادامه حرفش رو نگرفتیم .. برگشت و گفت مامانی چاقو خیلی خطرناکه دستمون رو میبریم خون میاد ... مگه نه ؟ با حالت ناز و کشیده : آآآآآآآآاااااره برا همین میخوام دست بابای رو ببرم تا خون بیاد یا شب موقع کارت بازی رو پای بابای بود ومن دور از آنها از دور که به من نشون میداد من اشتباه میگفتم تا خودش تحریک بشه و نگاهی بندازه و بگه ... بعد از اینکه چندتای رو شعر غلط غلوط گفتی مامان و خودش درستشون رو گفت از رو پای بابای اومده پایین منم میخوام برم بچه بشم بابا نوبت توه که مربی بشی ...
خوب ديگه بريم سراغ عكسها كه خيلي تنبلي كردم تو اين جند روزه البته آپ بودا ولي نميذاشتم وقت نمي كردم .... حالا جبران ميكنم دختركم
خونه عمه بزرگه من كه از زيارت سوريه اومده بود ...
اينم آرمين خاله كه اينجوري دختر خاله ناباب از راه به درش كرده
اين حالت از بهترين حالتهاي ممكنه چون يه جا دراز كشيدن و فضولي نميكنن البته با توجه به خوب بودن مهموناش قول داده بازم بره زيارت عمه بيچاره من ميگفت ولشون كنيد اينجا باشن بهتره تا برن يه جاي ديگه فضولي كنن .. بيچاره عمه من كه چقدر هم وسواس داشت و خونه اش مثل دسته گل بود ... قرار بود بره مكه فكر كنم با اين اتفاقاتي كه جمعه گذشته افتاد فكر كنم ديگه فكر هيچ سفر زيارتي رو نكنه راستي دقت كردين آرمين خاله كچل شده |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 13:31 توسط مامانی
|
|
||